close
متخصص ارتودنسی
ناب

تبلیغات

ما را دنبال کنید

جستجوگر

آمارگیر

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : 346
  • کل نظرات : 55
  • :: آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 5
  • تعداد اعضا : 24
  • :: آمار بازديد
  • بازديد امروز : 381
  • بازديد ديروز : 543
  • بازديد کننده امروز : 46
  • بازديد کننده ديروز : 64
  • گوگل امروز : 31
  • گوگل ديروز: 86
  • بازديد هفته : 381
  • بازديد ماه : 5,304
  • بازديد سال : 261,334
  • بازديد کلي : 287,972
  • :: اطلاعات شما
  • آي پي : 54.82.112.193
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :

👈 حدیث نفس!

یه استاد داشتیم توی دانشگاه که مسلمون بود و میگفت شیعه هست... یکی از جملاتش این بود که «شاید بتونی معادلات چند مجهولی را روی «کاغذ» حل کنی، اما نمیتونی در «عمل» از پسش بربیایی! به خاطر همین، یا بعضی از مجهولات را موقتا از جلوی چشمت بردار یا اگر ساده است، برای اینکه پیش چشمت خلوت بشه، فورا حلشون کن و نذار کهنه بشه!»

 

 

بخاطر عمل به همین توصیه، تصمیم گرفتم کار خودمو بکنم... توان و حوصله کنجکاوی بیش از حد نداشتم ... از طرف دیگه هم شرایطم اقتضا نمیکرد بخوام چند تا دعوا را با هم انجام بدم! پس تصمیم گرفتم یکیش که بیشتر از بقیش به من مربوط میشه دنبال کنم و زور و بقیه عمر خودمو صرف نبش قبر گذشته ماهدخت و مخاطب خاصش و قاتل فرضیش و این و اون نکنم!


ادامه مطلب

استفاده عالی و خلاقانه از QR Code برای افراد مبتلا به آلزایمر در ژاپن 

این بارکد شامل اطلاعات شناسایی مثل آدرس و شماره تلفن هست و روی ناخن میچسبه تادر مواقع لزوم استفاده بشه

این خودرو زرهی از انواعی از فلز های قدرتمند و با مهندسی دقیق تولید شده و در برابر گلوله های کالیبر متوسط،مین های کنار جاده ایی و حتی ضد تانک و همچنین بمب های انفجاری مقاوم بوده و به سرنشینان آن آسیبی نخواهد رسید.قیمت هر فروند از این خودروی مستحکم،1.6 میلیون دلار است.

⛔️⛔️⛔️ نه ! ⛔️⛔️⛔️

👈 کلاف پیچ در پیچ و غم معماهای تازه!

 

آموزشمون خوب پیش میرفت... گفتم که... استعداد و هوش ماهدخت به خوبی تیپ و قیافش... بلکه بهتر هم بود... فقط کافی بود یکی دو بار، قاعده یا کلمه و یا حتی ضرب المثلی را بگم... فورا یاد میگرفت و به وقتش به کار میبرد! حالتش مثل کسانی بود که به خاطر اضطرار و از روی درد و نیاز دارن یه کار مهمی را انجام میدن! اون قدر مهم که براش حکم حیات داشت. انگار زندگیش بسته به آموزش زبانش بود! از روی حالات و احوال و برخوردش میشد به سادگی اینو فهمید.

 

اما من ... وقتی مینشستم جلوش و شروع میکردیم به آموزش و تمرین، قیافه و حرفای ماهر و رفیقش توی ذهنم میومد... با خودم میگفتم ینی چی که ماهر بهم گفت تو باید از اینجا بری بیرون؟ ینی چی که بهم گفت ماهدخت، کلید رفتنت از اینجاست؟ چرا گفت ماهدخت را رها نکن؟ این ینی ماهدخت خیلی دختر خوب و باارزشی هست؟ یا اینکه جاسوسه و خیلی خطرناکه و باید مواظبش باشم؟!

 

نمیفهمیدم... ماهدخت خیلی معمولی به نظر میرسید... نه آنچنان عالی بود که بشه پای حرفش قسم خورد! و نه بد و بدجنس بود که ازش متنفر بشم و بفهمم چیکاره است! یه جورایی نفوذ در ماهدخت سخت بود! چون در عین صمیمیت، یه فاصله های خاصی را هم بین خودش و من حفظ میکرد.


ادامه مطلب