close
متخصص ارتودنسی
مستند داستانی ناب - 2

تبلیغات

ما را دنبال کنید

جستجوگر

آمارگیر

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : 397
  • کل نظرات : 67
  • :: آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 1
  • تعداد اعضا : 25
  • :: آمار بازديد
  • بازديد امروز : 143
  • بازديد ديروز : 418
  • بازديد کننده امروز : 32
  • بازديد کننده ديروز : 97
  • گوگل امروز : 28
  • گوگل ديروز: 111
  • بازديد هفته : 1,093
  • بازديد ماه : 10,454
  • بازديد سال : 68,149
  • بازديد کلي : 363,906
  • :: اطلاعات شما
  • آي پي : 54.156.37.174
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :

 

#نه 76

 

سوار هواپیما شدیم. باورم نمیشد که حداکثر تا چهار پنج ساعت دیگه به وطنم برمیگردم و به زودی میتونم خانوادمو ببینم. اینقدر هیجان زده شده بودم که دو سه بار بغض کردم و میخواست گریم بگیره که جلوی خودمو گرفتم.

 

تا نشستیم و کمرندمون را بستیم، هنوز پرواز نکرده بودیم که دیدم ماهدخت بدنش داغ شده! سر خودمم یه کم گیج بود ولی اینقدر نگران تب ماهدخت شده بودم که درد خودم یادم رفته بود!

 

بهش گفتم: «چته تو؟ چرا باز بدنت داغه؟»

 

با یه کم بی حالی گفت: «نمیدونم! نه اینکه حالم بد باشه ها اما هروقت تب میکنم، سرم سنگین میشه و سینم تیر میکشه!»

 

تا گفت سینم تیر میکشه، یاد مسائل پرواز قبلیمون افتادم!

 

خیلی عادی گفتم: «حالا سرت میگیم طبیعیه ... اما سینت چرا؟ کجای سینت تیر میکشه؟!»

 

چشمم به دستاش بود ... آروم آورد بالا و نقطه ای از سینش نشون داد و گفت: «اینجا ! دقیقا اینجا ... حتی گاهی درد و تیرش پخش میشه و به اندازه یه کف دست تیر میکشه!»


ادامه مطلب

 

#نه 73

 

تل‌آویو - آنکارا در فاصله 894 کیلومتری از یکدیگر قرار دارند که مدت تخمینی پرواز میان ‌آن‌ها تقریبا یک ساعت و هفده دقیقه است.

 

اون روز بخاطر شرایط جوی و آب و هوایی یه کم بیشتر طول کشید. اما پرواز نسبتا خوبی بود ... پر از خاطره و سوال و ...

در حال کاهش ارتفاع و تکون های عادی و گاهی اوقات نسبتا شدیدی بودیم که ماهدخت هم تکون خورد. وقتی متوجه شدم، یکی دو بار آروم صداش کردم: «ماهدخت! بیدار شدی؟»

 

جوابم داد و فهمیدم که بهتره! گفت: «آره ... خییییلی خسته بودم. اصلا نفهمیدم چی شد!»

 

بعد شروع کرد خودشو مرتب کردن و سر و وضع خودمون را درست کردیم.

 

بالاخره هواپیما نشست و ما هم حرکت کردیم که از هواپیما خارج یشیم.

 

لحظه ای که میخوایم از هواپیما خارج بشیم، معمولا خدمه پرواز و ... دم درب خروجی می ایستن و با مردم خدافظی میکنن.


ادامه مطلب

آنچه گذشت👇

 

🔹خانم معلمی که وقتی به هوش میاد خودش روتوی قبر میبینه ولی بعد ازیک هفته که اونجا بوده زنده بیرون میارنش و میبرنش توی یه زندانی که بهتره بگیم یه جهان کوچک از مردم شیعه که هر سلولی ازیک کشور بود وروی اونها ازمایشات ژنتیک میکردن

به خودش قول میده زنده بمونه تا سر از کارهای اونا دربیاره وباکمک خانمی ازاونجا بیرون میاد

ودر دانشگاه اسراییل مشغول تحصیل میشه 

تصمیم میگیره 

هرچه زودتر به زادگاهش برگرده 

تااینکه اقایی به اسم محمد ازش میخواد اون خانم روهم باخودش بیاره 

وحالا ادامه ماجرا.....


ادامه مطلب

حرفاش یه جور اعلام مسیر و نقشه آینده بود. خیلی جدی و بدون ذره ای شوخی و ادا بازی! داشت بهم میفهموند که باید چیکار کنم و چه طوری برگردم و چه طوری زندگی کنم؟!

 

منم مثل یه مامور سر به راه و سر به زیر گوش میدادم و با خیال و اوهامم تصویر و عکس زندگی آیندم را نقاشی میکشیدم تا بهتر حفظم بشه و بتونم بهش عادت کنم.

 

تصویری که ماهدخت از آیندم به من داد، خیلی شبیه زن های دانشمندی بود که بین اروپا و کشور خودشون در رفت و آمد هستند و مدام در حال زیاد کردن معلومات و تالیف انواع کتابها و مقالات و کنفرانس ها و عشق و حال به سبک زندگی متمدنانه خاص خودشون هستند!

 

خب هر کسی این چیزا را میشنید و با وجود مشکلاتی که براش اتفاق افتاده بود و راهی که با هزار بدبختی رفته بود، فقط امکان داشت که یه تصمیم بگیره. دیگه هر تصمیمی جز پذیرش چنین شرایطی، دیوونگی محض بود!


ادامه مطلب

همه چیز به حالت قبل برگشت. من و ماهدخت و مطالعات و دوره پژوهشی و هم خونگی و زندگیمون و .... اما ... با این تفاوت که من، سمن قبل نبودم! آدمی شده بودم پر از معلومات و حتی سوالات پخته تر (چون هر چی مطالعات انسان بیشتر و عمیق تر بشه، سوالاتش از بین نمیره. بلکه پخته تر میشه و سطحش بالاتر میره) و مطالب جدید و جذاب و اطلاعات و اخبار قابل توجه از کشورهای غربی ... مخصوصا اسرائیل ... و حتی بخاطر مسائل مربوط به زن و ژنتیک و ژن انسانی و توطئه یهود و صهیونیزم بین الملل، چیزی بالغ بر صد کتاب و مقاله درجه یک و دو خونده بودم. ولی بقیه هم دوره ای های ما، حداقل تا جایی که من میدونم، وقتشون صرف مطالب خود دوره مطالعاتی میشد و حداکثرش تورهای اروپا گردی و شرکت در همایش ها و کنفرانس ها و همین چیزا.

 

روزها و هفته ها بود که به همین منوال گذشت و من تلاش میکردم که به آرامش خودم و تعمیق مطالعاتم و ارتباطم با ماهدخت بیشتر فکر کنم و برنامه بریزم.


ادامه مطلب

مرگ الکساندر لیتویننکو (Alexander Litvinenko) جاسوس سابق اداره امنیت فدرال روسیه در انگلیس در سال 2007، یکی از پر سروصداترین جریان‌های خبری به شمار می‌رود. الکساندر والتروویچ لیتویننکو جاسوس سابق اداره امنیت روسیه بود که پس از 23 روز جدال با مسمومیتی که ناشی از «پلوتونیوم210» گزارش شد در گذشت. از آن‏‌جا که لیتویننکو جاسوس سابق روسیه، از منتقدان صریح دولت روسیه بود، رسانه‏‌های غربی انگشت اتهام را به سوی مقامات روسی نشانه گرفتند گرچه دولت روسیه هیچ‏گاه این موضوع را نپذیرفت و به شدت آن‏ را رد کرد.

 

به گزارش آسوشیتدپرس، تیم پزشکی الکساندر در توجیه علت وخامت اوضاع جسمانی وی اعلام کردند که لیتویننکوی 43 ساله با حمله قلبی روبرو شد و پلیس لندن نیز اعلام کرد علت مرگو لیتویننکو نامعلوم است. بر اساس این گزارش این جاسوس سابق شوروی اعلام کرده بود که در تاریخ اول نوامبر حین انجام تحقیقات در خصوص مرگ 'آنا پولیتکوفسکایا' روزنامه‌نگار فقید روس و از دیگر منتقدان کرملین مسموم شده بود. به گفته وی پس از این اتفاق، موهای سر و بدنش به تدریج شروع به ریختن کرد، گلویش متورم و سیستم اعصاب و روانش به شدت آسیب دید. وی هم چنین در گفت‏‌وگو با مجله تایمز گفت که کرملین مستقیما در مسمومیتش دست داشته است. پس از این حادثه سرویس اطلاعات خارجی روسیه (SVR) طی بیانیه‏‌ای هرگونه دست داشتن در مرگ مخالفانش را رد کرد.


ادامه مطلب

نشانه‌های یک تهاجم بیولوژیک 

 

گفته شده که امکان تشخیص سریع عوامل میکروبی بسیار محدود و در صورت وجود نیز کار با آن‏‌ها بسیار پیچیده و دقیق است؛ لذا مشاهدات کادر پزشکی و نیروهای بهداشتی - درمانی بسیار کمک کننده خواهد بود. نشانه‌های زیر می‌تواند دلیل بر یک تهاجم بیوتروریستی باشد:

 

1. ازدیاد حشرات بطور غیرعادی در منطقه. به‏ خصوص حشراتی که قبلاً در منطقه دیده نشده‏‌اند. 

 

2. وجود اجساد حیوانات مرده به‏ صورت غیرعادی در منطقه. یا حیوانات غیربودمی مرده و زنده در اطراف مراکز مسکونی و پادگانی

 

3. احساس تغییر طعم و مزه آب و مواد غذایی

 

4. خشک شدن ناگهانی گیاهان

 

5.مردن احشام و دام‏‌ها در منطقه

 

6. بیمار شدن ناگهانی افراد

 

7. مشاهده افراد مبتلا به بیماری با علائم مشترک و به تعداد زیاد

 

مدیریت بحران و اصول مبارزه با بیوتروریسم 


ادامه مطلب

من خیلی چیزا میدونستم اما در بین تمام یافته هایی که داشتم، حملات و عوامل میکروبی خیلی دردآورتر و سهمگین تر بود. چون حتی توانایی تاثیرگذاری بر نسل هم داشت و میتونه تهدید جدی برای کل بشریت محسوب بشه.

 

در بخشی از جزوات اومده بود که:

 

ویژگی‌های عوامل میکروبی 

 

1. توانایی ایجاد تلفات زیاد؛ در بین انواع سلاح‏‌های نوین، میکروب‏‌ها و فرآورده‌های میکروبی رقمی بهت آور از مرگ و میر را در پی‌ خواهند داشت. مثلاً 15 گرم از سم تولید شده توسط باکتری کلستریدیوم بوتولینوم می‌تواند تمام مردم جهان را به کام مرگ بکشد! یا به‏ طور مثال اگر در شهری 12 میلیون نفری یک موشک اسکاد با کلاهک محتوی 300 کیلوگرم گاز اعصاب سارین منفجر شود بین 60 تا 100 هزار نفر را خواهد کشت. اگر همین کلاهک حاوی یک بمب 12 کیلوتنی هسته‌یی باشد 23 تا 80 هزار نفر را از بین می‌برد. اما اگر چنین کلاهکی با تنها 100 کیلو اسپور سیاه زخم بار شود بسته به شرایط جوی بین 42 هزار نفر تا 3 میلیون نفر را خواهد کشت. 

 

2. توانایی در ایجاد بیماری و عوارض طولانی مدت و نیاز به مراقبت‏های گسترده 


ادامه مطلب