close
متخصص ارتودنسی
ناب - 3

تبلیغات

ما را دنبال کنید

جستجوگر

آمارگیر

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : 379
  • کل نظرات : 61
  • :: آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 6
  • تعداد اعضا : 25
  • :: آمار بازديد
  • بازديد امروز : 503
  • بازديد ديروز : 611
  • بازديد کننده امروز : 61
  • بازديد کننده ديروز : 96
  • گوگل امروز : 65
  • گوگل ديروز: 118
  • بازديد هفته : 503
  • بازديد ماه : 23,434
  • بازديد سال : 23,434
  • بازديد کلي : 319,191
  • :: اطلاعات شما
  • آي پي : 54.83.81.52
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :

کلاس ما همه افغانستانی بودیم. چیزی حدود 100 نفر زن... 20 نفر هم مرد بودند که اونا هم افغانستانی بودند و بعضی واحدها را با هم داشتیم... از مناطق مختلف افغانستان و شهرها و روستاهای سراسر افغانستان دور هم جمع بودیم... میگفتن این دوره اولش نیست... و حتی شلوغ ترین دوره هم نیست! این ینی حداقل چهار پنج دوره تا اون موقع تشکیل شده و اگر بر فرض هر دوره همین تعداد شرکت کننده داشته، ینی چیزی بالغ بر 500 نفر خروجی داشته!

فقط 500 نفر خروجی از دانشجویان یک کشور... فقط هم در همین رشته... ینی رشته مطالعات زنان با رویکرد بومی و استراتژی همون منطقه (!!) ... فعلا با بقیه رشته ها کار نداریم و تعداد رشته های مدرن و تجربی و یا انسانی دیگه را هم در نظر نگیریم (که اگر اونا در نظر گرفته بشه، آمار وحشتناکی میشه!) ... ینی برنامه دارن براش! ینی موضوع و دعوا سر «زن» هست و هر چی هم دارن خرج میکنن و بهترین ها را دور هم جمع کرده بودن، فقط برای در دست گرفتن نبض «زن» هست! نبض و حیات سیاسی و اعتقادی و بین المللی و اجتماعی موجود پیچیده ای به نام «زن» !

اینو در کلام یکی دیگه از اساتیدمون میشد به صراحت شنید... یکی از اساتید ما حدود 70 سال سن داشت... خانمی بسیار زیبا ... با اندامی مانکنی و ورزشکار ... که سالها در انگلستان درس خونده بود و به دعوت اسرائیل، چند دوره استاد افتخاری بوده ... اما یه چیز جالبتر داشت... اونم این که هر سال با ویزای جعلی به مدت دو هفته ... به صورت ناشناس... به افغانستان میره و به قبر پدر و اجدادش رسیدگی میکنه...


ادامه مطلب

استاد عایشه گفت:

سیاست در افغانستان جدید شاهد نقش‌آفرینی جدی زنان این کشور می‌باشد. شمار زیادی از چهره‌های تاثیرگذار زن در افغانستان در ۱۵ سال گذشته ظهور کرده اند. در این میان اما برخی از این چهره‌ها، نقش‌آفرینی بیشتری در عرصه‌های سیاسی و اجتماعی داشته اند.

🏾 1. سیما سمر، رییس کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان است. او چهر شناخته‌شده و فعال حقوق بشر در مجامع ملی و بین المللی می‌باشد.

خانم سمر در سال ۱۹۹۴، به دریافت جوایز بین‌المللی در زمینه‌های حقوق زنان، حقوق بشر، دموکراسی و زنان برای صلح نایل شد. داکتر سمر به عنوان اولین معاون رییس دولت موقت و وزیر امور زنان در دولت موقت افغانستان نیز نقش بازی کرده است.


ادامه مطلب

خب اجازه بدید برگردیم از اول و از سیستم آموزشی و دروس و مطالب پژوهشکده خودمون و اینا را براتون توضیح بدم!

تمام امور مربوط به ثبت نام و خوابگاه در کمتر از نصف روز صورت گرفت. وارد راهرویی شدیم که اسم هر کشوری را بر سر در اون اتاق زده بودند. پاکستان، ارمنستان، ترکیه، عربستان و... ایران... افغانستان...

وارد اتاق دفتر هماهنگی و مطالعات مباحث زنان افغانستان شدیم. یه مرد نسبتا چهل ساله و دو تا خانم بین سی تا چهل ساله اونجا بودند... تا باهاشون سلام و احوالپرسی کردیم، فهمیدیم که سه تاشون افغانستانی و مسلمان هستند!!


ادامه مطلب

در بلاد کفرستان یهود، علی الظاهر همه چیز خوب پیش میرفت. نه خبری از شهریه دانشگاه بود... نه منت کارمندای بخش آموزش و جذب دانشجو... نه مشکل تعیین واحد و تداخل دروس و انتخاب اساتید باقی مونده ... نه هیچ چیز ناراحت کننده و منزجر کننده ای که بخواد پشیمونم کنه!

اما ته ته دلم نسبت به اینکه در اسرائیل هستم یه جوری بود... ولی بهش توجه نمیکردم!!

بزرگترین دلیلی که باعث میشد به ته ته دلم توجهی نکنم، اختلاف آشکار بین تصورات قبلیم و مشاهدات فعلیم نسبت به اسرائیل بود. با چیزی که ازش شنیده بودم زمین تا آسمون فاصله داشت... اولش که تازه رفته بودیم اسرائیل، همش انتظار داشتم بریزن و همدیگه را بخورن! یا مثلا یه تعداد فلسطینی را بیارن و وسط میدون تل آویو دار بزنن! و یا مثلا وسط خیابونش سکس و خشونت موج بزنه... و یا ...


ادامه مطلب

وقتی گفتم «نه!» .. اون پیرمرد گفت: «مشکلی نیست! پس اجازه بدید من یکی دو تا پیشنهاد مطرح کنم!»

گفتم: «بفرمایید!»

گفت: «با توجه به روحیه علمی شما ... و با عنایت به علاقه شدید شما به زبان فارسی... و همچنین توجه شما به «وضعیت زنان منطقه» (داشت اشاره به مقاله و ارائه بحث زنان میکرد که چند سال پیش توی دانشگاهمون ارائه داده بودم! از همین جاش فهمیدم که تماما سناریو بوده و اینا منو از سالیان سال قبل میشناختن و انتخاب کرده بودند!) بنظرم میرسه شما یا یه فرصت مطالعاتی حداقل یک ساله در رشته تحصیلیتون در دانشکده زبان دانشگاه ما مهمونمون باشید ...

و یا اینکه حتی میتونید در رشته «مطالعات زنان خاورمیانه» و در «دفتر هماهنگی و مطالعات مباحث زنان افغانستان» و یا «دفتر هماهنگی و مطالعات مباحث زنان ایران» مشغول بشید و از دوره های فوق تخصصی این دفاتر مشترک استفاده کنید!


ادامه مطلب

کلا دانشگاه مذهبی به نظر میاد. مخصوصا اینکه در ساعات خاصی از شبانه روز، بعضی اماکن را جهت مشاوره مذهبی و تنهایی و خلوت معنوی پیش بینی کردند.

از وقتی واردش شدم، خیلی جذبم کرد. محیط زیبا و شکیلی هم داره و علاوه بر فضای سبز و درختانش، معماری اروپایی مرسوم را نداره. بلکه مثل بعضی از اماکن تاریخی، قدری تلاش شده که رنگ و بوی تاریخ و سنت های مورد احترام و ارزش بشر هم به خودش بگیره!

وارد اتاقی شدیم که بالاش نوشته بود سرپرست آمار ... اتاق بغلیش هم رییس منابع انسانی ... و اتاق رو به رویی هم مدیریت جذب دانشجو ...


ادامه مطلب

اسرائیل ... تل آویو ... منطقه رمت گن

تل‌آویو (به عبری: תל אביב-יפו) و (به عربی: تل أبيب/تلّ الربيع) (تلفظ: تل‌آویو یافو به معنای «بهارتپه») دومین شهر پرجمعیت اسرائیل است که در ساحل دریای مدیترانه واقع شده است. شهر تل‌آویو، «پایتخت تجاری» کشور اسرائیل و مرکز استان تل‌آویو محسوب می‌شود. تل‌آویو در دهه ۱۸۸۰ میلادی، در مقابل شن‌زارهای خشک شهر یافا توسط یهودیان مهاجری ساخته‌شد که توانایی مالی زندگی در شهر عرب‌نشین یافا را نداشتند. شهر تل‌آویو دارای آب و هوای معتدل مدیترانه‌ای است.

جمعیت شهر تل‌آویو در سال ۲۰۰۹ حدود ۴۰۳٬۷۰۰ نفر بوده‌است که این رقم شامل کارگران و دانشجویانی که محل اقامت رسمی خود را تغییر نداده‌اند، نمی‌شود. تعداد خانوارهای شهر ۱۸۸ هزار است که ۵۶ درصد از آن‌ها خانواده و ۴۰ درصد مجرد هستند. اما با احتساب شهرهای پیوسته به آن که «تل‌آویو بزرگ» نامیده می‌شود، دارای جمعیتی ۳٫۳ میلیون نفری می‌شود.


ادامه مطلب

خیلی یادم نیست که بعد از اون شبی که از اون زندان زدیم بیرون و من بیهوش بودم، بلافاصله چی شد و کجا بودم و چه مسائلی اتفاق افتاد... فقط یادمه که وقتی برای اولین بار چشممو باز کردم، دیدم توی یه کشتی مسافرتی هستیم!!

دیدم که من و ماهدخت و چندین مسافر ... شاید حدودا 200 نفر در حال مسافرست بودیم! چیزی که تعجب منو بیشتر میکرد، این بود که من و ماهدخت، لباس های فاخر و جذاب پوشیده بودیم و مثل بقیه مردم جلوه میکردیم! حتی جوراب ها با دامنون ست بود و وقتی برای دسشویی رفتم طبقه پایین کشتی، متوجه شدم که از گیره مو و یه رژ قرمز با برق لب خفیف هم نگذشته بودند!

بعدا که خیلی دربارش فکر کردم، فهمیدم که مدت قابل توجهی بی هوش بودم و حتی شاید به دو سه روز هم رسیده باشه! خب دو سه روز برای انتقال ما از اون جزیره به جایی که بشه اینطور ما را ترگل و ورگل کنن و بعدش هم به کشتی مسافرتی خاصی برسیم، مدت منطقی ومعقولی به نظر میرسید.


ادامه مطلب