close
متخصص ارتودنسی
مستند داستانی ناب - 3

تبلیغات

ما را دنبال کنید

جستجوگر

آمارگیر

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : 397
  • کل نظرات : 67
  • :: آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 1
  • تعداد اعضا : 25
  • :: آمار بازديد
  • بازديد امروز : 168
  • بازديد ديروز : 418
  • بازديد کننده امروز : 32
  • بازديد کننده ديروز : 97
  • گوگل امروز : 28
  • گوگل ديروز: 111
  • بازديد هفته : 1,118
  • بازديد ماه : 10,479
  • بازديد سال : 68,174
  • بازديد کلي : 363,931
  • :: اطلاعات شما
  • آي پي : 54.156.37.174
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :

با عرض پوزش خدمت دوستان عزیز این 1 ماه هیچ دسترسی به اینترنت و لپ تاپ و گوشی نداشتم , حلال کنید

 

دوران کنونی 

 

پس از جنگ جهانی دوم، دنیا وارد مرحله جدیدی به نام جنگ سرد شد. در این مرحله انگلستان نیز با جدیت سرگرم اجرای پروژه‌های متعددی در زمینه سلاح‌های بیولوژیک بود. آن‏‌ها به خصوص بر روی اسپورهای آنتراکس(سیاه زخم ) و میزان تخریب و گسترش آن به وسیله بمب‏‌های انفجاری کار می‏‌کردند.

 

 

واقعه‏‌ای که توجه جهانیان را به این فعالیت‏‌ها بیش از پیش جلب نمود، اجرای آزمایش پخش اسپور آنتراکس به وسیله بمب‏‌های انفجاری در جزیره غیرمسکونی گرینارد در غرب اسکاتلند بودو تا سال 2000 میلادی در خاک این جزیره اسپورهای آنتراکس پیدا می‏‌شد. برنامه‏‌های بیولوژیک آمریکا نیز از سال 1941 شتاب گرفت. در سال 1943 در پی برنامه‏‌های آلمان‏‌ها و ژاپنی‏‌ها، سردمداران دولت آمریکا با شدت بیش‏تری به پیگیری این تحقیقات پرداختند. این کشور برنامه‏‌های خود را در کمپ دتریک که امروزه فورت دتریک نامیده می‏‌شود، متمرکز کرد. آمریکا آزمایش‏‌های مخفیانه‏‌ای بر روی مناطق پرجمعیت با عوامل کم‌خطر یا بی‌خطر مثل باسیلوس گلوبیجی، سراشیا مارسنس و ذرات خنثی انجام می‏‌داد.


ادامه مطلب

 

⛔️⛔️ #نه 100 ⛔️⛔️

 

اون مامور ایرانی، همچنان که چشمش به پنجره و قیافه من و ماهدخت بود، کارد بزرگش را برداشت ... چشم ازمون برنمیداشت ... به طرف درب حال اومد ...

دیدم که ماهدخت، خیلی طبیعی و معمولی پشت کرد به پنجره و خیلی آروم باز شروع به قدم زدن کرد ... تفنگش هم گذاشت پشت کمرش و سرش پایین بود و قدم میزد ...

 

من واقعا گیج شده بودم ... نمیدونستم چه خبره؟ چرا ماهدخت فقط خشمگین شد؟ چرا نترسید و شروع به تیراندازی نکرد؟ اصلا چرا منو به عنوان گروگان نگرفت؟ چرا اینقدر آروم و حرص دربیار و لعنتی هست؟!

 

تا اینکه دیدم دستگیره در پایین اومد ... اون مامور ایرانی وارد شد ... اما خیلی با احتیاط ... یه نگاه به همه جای خونه کرد ... اونم آدم حرص دربیارتری بود! بدون اینکه مثل تو فیلما شروع به فحاشی کنه و به طرف هم حمله کنن، یه نفس عمیق کشید و سه چهار تا دسمال کاغذی از جیبش درآورد و شروع به تمیز کردن کاردش کرد!!


ادامه مطلب

جنگ افزارها روز به روز در حال پیشرفت کمی و کیفی هستند. استادی داشتیم که نشسته بود و تمام سلاح های تاریخ بشریت را تا جایی که منابع داشت و میتونست حرفش را اثبات کنه، جمه آوری کرده بود و سیر مشخص تاریخی همش را دونه دونه معرفی و تبیین کرده بود.

میگفت از یه جای تاریخ، ظاهرا از قرن هفتم هجری به بعد، یهو تحولات پله کانی چشمگیری در سطح جنگ افزارها صورت گرفت. تا رسید به قرون وسطی و اون مسائل تاریخی و اجتماعی پیش اومد. از قرون وسطی به این طرف، نه تنها سال و ماه، بلکه روزانه جنگ افزارها در حال تغییر و تحول و پیشرفت هستند.


ادامه مطلب

این عوامل بیماری‌زا از راه‏‌های مختلفی در جوامع هدف مورد استفاده قرار می‏‌گیرند. انتشار عوامل بیماری‌زا در هوا، آب، مواد غذایی‌، انواع مواد کنسرو شده، اسباب‌بازی، پاکت نامه، هدایا پستی، حشرات ناقل، خون و.... سابقه داشته است. استفاده از عامل بیوتروریسم بر اساس اهداف تروریست‏‌ها تعیین می‏‌گردد. در صورتی که تروریسم قصد گسترش وسیع بیماری را داشته باشد از عواملی نظیر آبله انسانی استفاده می‏‌کند که به راحتی از فردی به فرد دیگر منتقل می‏‌شود و باعث آلودگی وسیع می‏‌شود و در صورتی که قصد آن مورد هدف قرار دادن شخص خاصی باشد از عواملی نظیر انتراکس (عامل سیاه زخم ) استفاده می‏‌کند.

خب فکر کنم لازم باشه یه کم کلاسیک تر وارد بحث بشیم تا مطالب به صورت دقیق تر منتقل بشه. فقط لطفا مطالب و تعاریف ارائه شده در این چند قسمت را حفظ کنید چرا که در تمام مطالب پیش رو و جراید و نشریات معاصر هم بسیار کاربرد دارند:


ادامه مطلب

نامه دوم همش اصطلاحات تخصصی بود و منم چندان سر در نمیاوردم. اما همون کسی که این نامه ها را بهم داد، زیرش پاراف کرده بود:

«خلاصه گزارش که توسط دکتر میثم و دکتر عنایت و پورفسور جورج مورد بازبینی و تایید قرار گرفته، دلالت بر تهدید بزرگ امنیتی و جنگ تمام عیار خاموشی دارد که توسط سرویس های جاسوسی اسرائیل و آمریکا و موسسات وابسته به آنها طراحی و عملیاتی میشود. نام این تهدید و جنگ پنجم جهانی، «بیوتروریسم» می باشد که ماموران و محققان موسسه خودمان در این زمینه تحقیقات خوبی ارائه داده اند...»

این دو تا سند مهم، که امروز همه دم از آشنایی و دونستنش میزنند اما اطلاعات نیمه و ناقصی در این زمینه ارائه میدهند و یا ترس ها و تئوری های خودشون را جسته و گریخته به خورد مردم میدهند، باید درست فهمیده بشه.

️ (پس از مشورت با متخصصان و کارشناسان متعدد، تصمیم بر آن شد که در زمان تدوین این مستند داستانی، خلاصه مطالبی در زمینه بیوتروریسم به صورت شفاف و جزء متن داستان خدمت شما تقدیم شود. هدف از این مسئله که تا قسمت 67 داستان ادامه دارد، گذراندن یک دوره فشرده جهت آشنایی خوانندگان با کلیات بحث بیوتروریسم می باشد.) 


ادامه مطلب

اون شب شام درست کردیم و کلی تو آشپزخونه صحبت و درددل و شوخی و بگو بخند دخترونه کردیم و شام خوردیم و تلویزیون دیدیم و چون اصلا حال مطالعه و این چیزا نداشتیم، رفتیم تخت خوابیدیم.

از فردا صبحش تصمیم گرفتم کلاس ها و مدت مطالعاتم (مدت مطالعات: ساعاتی که موسسه برای هر درس مشخص کرده بود که علاوه بر حضور در کلاس، باید در کتابخونه هم مطالعه میکردیم و به منابع درجه یک و دو که خود موسسه معرفی کرده بود مراجعه میکردیم و نتیجه تحقیقاتمون را به استاد مطالعات هر درس ارائه میدادیم.) و تحقیقات کتابخانه ای (تحقیقات کتابخانه ای: تحقیقاتی که صرفا در کتابخانه و با منابع مکتوب و دیجیتال صورت میگیرد.) و ... را بیشتر و به روز تر انجام بدم. به ماهدخت پیشنهاد دادم و گفتم: «من مدتی سرگرم تحقیقات ژنتیکی بودم و احساس میکنم تمرکزم از مسائل پژوهشکده خودمون یه خورده کم شده. کمکم کن که جبران کنم و بشم همون سمن قبلی!»

گفت: «اتفاقا بنظرم تو برد کردی! چون من حواسم بهت بود. اصلا بیکار نبودی و حتی بیشتر از من مطالعه میکردی. حیطه و گستره تحقیقات تو خیلی از من و بقیه بچه های کلاس بیشتره! و این خیلی عالیه دختر! تو هم مطالعات زنان را مثل ما کار کردی و هم مسائل ژنتیک!»


ادامه مطلب

کارم شده بود این که برم بشینم تو کتابخونه و علاوه بر درسا و تحقیقات مرکز تحقیقات و مطالعات، یا ادامه جنایات را بخونم یا بشینم غصه بخورم و ندونم چیکار کنم؟!

با خودم گفتم: «سمن دیگه بسه! نشستن و غصه خوردن و مطالعه کردن برای بار سوم و چهارم این چند تا کتاب، فقط داغون ترت میکنه! باید یه کاری کنی! ای چه بسا دست تقدیر، سبب شده اینجا باشی تا یه گره کور به دست خودت برای تاریخ و بشریت و اسلام حل و فصل بشه.»

چون کارم گیر کرده بود و نمیدونستم ادامه نقشه چیه و باید چطوری باشه که گاف ندم؟ تصمیم گرفتم یه کار خیلی خطرناک کنم. بخاطر همین، گشتم و گشتم و گشتم تا اینکه بالاخره پیداش کردم. توی راهروی سوم بود و داشت جارو میکشید.


ادامه مطلب

کلا ذهنم درگیر بود... نمیدونستم به کی بگم و چیکار کنم؟ با خودم میگفتم اصلا با این اوصاف، مگه کار خاصی هم از دست کسی برمیاد؟ خیلی عصبی بودم... فکر ملت و امت اسلامی میکردم ... فکر مردم مظلوم کشورم و منطقه! ینی چی که دارن روی ژن و تغییر دوز ایمان و معنویت از راه تحقیقات ژنتیکی کار میکنن؟! ینی چی؟ مگه میشه؟ اصلا باور مسئله ژن ایمان و دست بردن در خداباوری انسان ها از طریق ژنتیک و اینا برام کابوس شده بود!

دیگه واقعا خوابم نمیبرد! با اینکه از بس کار و تحقیقات میکردم، داشتم از پا درمیومدم و خیلی ضعیف شده بودم! روز به روز لاغرتر میشدم... چون مجبور بودم روزها روزه بگیرم که لازم نشه وقتی برای غذا خوردن و غذا پختن و خیلی از مسائل معمولی هدر بدم. بازم با تمام این ضعف ها و خستگی ها خوابم نمیبرد.


ادامه مطلب