close
متخصص ارتودنسی
مستند داستانی ناب - 46

تبلیغات

ما را دنبال کنید

جستجوگر

آمارگیر

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : 397
  • کل نظرات : 67
  • :: آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 1
  • تعداد اعضا : 25
  • :: آمار بازديد
  • بازديد امروز : 149
  • بازديد ديروز : 418
  • بازديد کننده امروز : 32
  • بازديد کننده ديروز : 97
  • گوگل امروز : 28
  • گوگل ديروز: 111
  • بازديد هفته : 1,099
  • بازديد ماه : 10,460
  • بازديد سال : 68,155
  • بازديد کلي : 363,912
  • :: اطلاعات شما
  • آي پي : 54.156.37.174
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :

شمارش معکوس برای تولد "جاولین" روسی

ژنرال میخائیل ماتویفسکی فرمانده یگان توپخانه ارتش روسیه طی مصاحبه ای با خبرگزاری اسپوتنیک روسیه اعلام کرده که این کشور برنامه تولید موشک ضد زره نسل پنج خود از نوع "شلیک کن فراموش کن" را به مورد اجرا گذاشته است و به زودی محصول آن را در خط تولید انبوه قرار خواهد داد. ظاهراً طراحی این موشک از سال 2015 آغاز شده و در سال جاری به نتیجه رسیده است. این موشک با الهام از "ای_تی_6" قدیمی یا همان "Kokon" و بر پایه موشک "ای_تی_15" که در پیمان ناتو به "اسپرینگر"معروف بوده و به سال 2005میلادی باز می گردد ساخته شده است. به گفته مقامات روسی این موشک که در مقایسه با "جاولین" آمریکائی از مزایای بیشتری از جمله هدایت لیزری ، رادیوئی و هدایت داخلی توام برخوردار خواهد بود به گونه ای که هدایت "پسیو" اطمینان بخش تری را فراهم می آورد. شرکت "کولومان" مجری این طرح اعلام نموده که از تکنولوژی بسیار خاصی برای طراحی کلاهک نافذ این موشک بهره برده که جزئیات آن افشاء نگردیده است اما گزارش های تایید نشده حاکی از آن است که نوعی مکانیزم سلاح های "ترمو باریک" در عملکرد این نوع موشک به کار گرفته شده است.

وقتی از اتاق مامانم اومدم بیرون، هنوز وسایل پذیرایی مهمونی عصر روی میز پذیراییمون بود... رفتم یه سیب بردارم که یه چیزی دیدم که بیشتر از سر و وضع مامانم منو بهت زده کرد... دیدم دو تا بشقاب بیشتر نیست... این ینی یا دو نفر مهمون بودند یا با مامان دو نفر بودند... اما... وسط پوست میوه های یکی از بشقابا یه ته مانده سیگار هم بود!!

 

داشتم دیوونه میشدم... مامانم با اون سر و وضع... با اون خواب عمیقش... ته سیگار وسط بشقاب میوه ها... اصلا نمیدونستم چیکار کنم... حتی نمیتونستم پلک بزنم... عصر خونه ما چه خبر بوده؟!


ادامه مطلب

افشین در مدتی که افسانه سر کار رفته بود، حتی تصمیم میگیره که از مامانشون خواهش کنند که دیگه سبزی پاک کنی نره و مثل بقیه مامانا توی خونه باشه. چون حقوق خودش و افسانه را برای زندگی سه نفرشون کافی میدونسته.

 

این فکر را با افسانه هم مطرح میکنه. افسانه خیلی استقبال میکنه و حتی میگه توی همین فکر هم بوده اما پیشنهاد بهتری داره که بنظرش اگه مامان قبول کنه، خیلی عالی میشه!


ادامه مطلب

افشین و مامانش که خیلی تعجب کرده بودن میگن: «ینی چی شو میدم؟!»

 

افسانه قهقهه زنان میگه: «قربون مامان و داداش دهاتیم بشم که اینقدر کلاسشون پایینه! خب معلومه... ینی چون ورزشکار و سرحال و مانکنی هستم، لباس ها را میپوشم و راه میرم و پول درمیارم!»

 

افشین و مامانش چندان از این شغل ها و برنامه ها سر در نمیاوردن. فقط ازش سوال میپرسن: «پولش چطوره؟ کفاف کارت شارژت میده؟!»


ادامه مطلب

شهید شاهرودی نوشته بود:

 

پرونده افشین را بررسی کردم. باید میرفتم سراغ خانوادش. یه خانواده معمولی که طرفای میدون امام حسین و بیمارستان امام حسین خونشون بود. خیلی معمولی. پدرش که فوت شده بود. مادرش هم در یه خونه سبزی پاک کنی و خوردکنی کار میکرد و یه نون بخور نمیر درمیاورد. افشین به خاطر شدت فقر و فشاری که در خونه بود، مجبور میشه ترک تحصیل کنه و به بهانه اینکه حوصله درس ندارم و حالا این همه دکتر و مهندس بیکار داریم و مگه حتما همه باید درس بخونند، در مغازه مکانیکی اوس جلال مشغول به کار میشه.


ادامه مطلب