close
متخصص ارتودنسی
داستان «نه!» - قسمت 27

تبلیغات

ما را دنبال کنید

جستجوگر

آمارگیر

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : 397
  • کل نظرات : 67
  • :: آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 1
  • تعداد اعضا : 25
  • :: آمار بازديد
  • بازديد امروز : 210
  • بازديد ديروز : 418
  • بازديد کننده امروز : 32
  • بازديد کننده ديروز : 97
  • گوگل امروز : 28
  • گوگل ديروز: 111
  • بازديد هفته : 1,160
  • بازديد ماه : 10,521
  • بازديد سال : 68,216
  • بازديد کلي : 363,973
  • :: اطلاعات شما
  • آي پي : 54.156.37.174
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :

⛔️⛔️⛔️ نه ! ⛔️⛔️⛔️

👈 دردناک اما مهم ... لطفا با دقت هر چه تمام تر بخوانید و به چشم یک داستان شبهای تابستان به این مستند نگاه نکنید.

 

شرایط اونجا از نظر تغذیه، ناجور! از نظر بهداشت، نابود! و از نظر دسشویی و نظافت شخصی هم سهمیه ای بود! ینی مثلا هر از چهار پنج ساعت، دو نفر از سلول ما سهمیه دسشویی داشتن. اینم نه دسشویی مثل توی خونمون و یا حتی دسشویی های عمومی! ولش کن. حال خودم هم به هم میخوره وقتی یادم میاد!

 

 

چند ساعتی استراحت کردیم. از شب تجاوز به این طرف، یه شب خواب آسوده و راحت نداشتم. مدام توی خواب کابوس میدیدم و عرق میکردم و حتی گاهی اوقات، توی خواب، لب پایینمو اینقدر گاز میگرفتم که به خاطر شدت دردش از خواب میپریدم. همش خواب میدیدم قراره دوباره بهم تعرض بشه! تپش و سر گیجه و هول و ولا میکردم! شاید سر جمع، در طول ده دوازده ساعت، نیم ساعت خواب مفید نداشتم. از بس استرس و فشار و کابوس و...

حسابی اوضاع و احوالم مثل روانی ها شده بود. اینقدر هم دختر معنوی و اهل دین و ایمانی نبودم که با مقولات معنوی خودمو سر پا نگه دارم. فقط تنها چیزی که در اون شرایط برام انگیزه زنده موندن (و نه زندگی کردن) شده بود، توصیه موکد اون مجاهد افغان بود که گفت ماهدخت را ول نکن.

 

وقتی از خواب بیدار شدم، دیدم همه بیدارن و دارن از درد و رنجاشون به هم میگن. بین اسرای کشور اردن بودیم. تا اون موقع نمیدونستم اردن، اینقدر مجاهد و مبارز داره که حکومت فاسد اونجا تلاش میکنه شیعیان اردن سر بلند نکنن تا بتونن طرح اسرائیل کوچک در منطقه غرب آسیا را در اردن پیاده کنن! این نکته، خیلی نکته مهم و موثری در فکر و شناخت من از منطقه محسوب میشد. چون تا اون موقع نمیدونستم اگر شیعیان اردن بتونن نفس بکشن، حرکتی حتی موثرتر از حشد الشعبی ، و بلکه در تراز حزب الله لبنان میتونن رقم بزنن! بخاطر همین، تا جایی که یادمه، تعداد زندانیان کمی در اون جهنم نداشت!

 

حالا وسط اون گیر و دار، لیلما همش تهوع میکرد. خیلی حالش بد بود. میلرزید... تهوع میکرد... از هایده پرسیدم: «چشه؟ مسموم شده؟»

 

هایده گفت: «نمیدونم! چیزی هم نخورده که بخواد مسموم بشه! اما مدام آب تو دهنش جمع میشه. نمیدونم... شاید هم سردیش کرده... ولی خب سردی شدن مزاج هم دلیل میخواد. این بیچاره که چیزی نخورده!»

 

تا اینکه یهو خیلی شدیدتر از دیگر دفعات قبلش تهوع کرد و سرفه های شدید و جیغ و گریه و...

 

ماهدخت، وقتی به چیزایی که از شکم لیلما بیرون اومده بود با دقت نگاه کرد، گفت: «حامله است! لیلما بارداره! خدا به دادش برسه. لابد بازم شرایط شیشه ای و انواع سوزن و تزریق اقسام مختلف هورمون و ... خلاصه بازم یه مادر و نوزاد که قراره نقش موش های آزمایشگاهی این عوضیا را بازی کنن!»

 

خیلی خیلی دلم براش سوخت... لیلما دختر خیلی خوبی بود... معلوم بود که ژیله پیله نداره... تا خودش هم فهمید که بارداره، دنیا رو سرش خراب شد و شروع به داد و فریاد و نفرین و زدن خودش کرد. اینقدر خودشو محکم میزد که دو سه نفری تلاش میکردیم بگیریمش اما ما هم کتک میخوردیم. همونجوری که اون گریه میکرد، ما هم باهاش اشک میریختیم. فقط همین کار از دستمون برمیومد.

 

وقتی لیلما بی حال و بی جون شد، افتاد رو زمین و ما هم دور و برش! بیچاره لیلما. ازش پرسیدم: «تو دیگه از چی میترسی؟ چرا اینقدر پریشونی؟ تو که همه بلاها سرت دراومده! هر بلایی که فکرش بکنی سر ما در اومده. دیگه چی برای از دست دادن داری؟ آروم باش!»

 

لیلما همینجوری که افتاده بود، بی حال بی حال ... چشماش نصفه باز ... لباش آویزون ... مثل کسی که نمیدونم غش میکنه یا کنه؟ با لکنت همیشگیش گفت: «من تحمل شیشه ندارم. من دو بار تجربه کردم. دو بار رفتم توی شیشه. دو بار شرایط شیشه ای را کشیدم. دیگه مگه چقدر توان دارم؟»

 

گفتم: «متوجه نمیشم! شرایط شیشه ای چیه؟ میشه برام بگی؟»

 

گفت: «این کثافت ها آمار دقیق مسائل ماهانه خانم ها را دارند. از اولین روزهایی که بفهمند باردار هستیم، یه کلکسیون از انواع مواد و مایعات رنگی که کلی هورمن و باکتری و ویروس خاص هست به ترتیب روزهایی که مد نظرشون هست به اون زن باردار تزریق میکنن! تا جایی که شرایطی براش میاد که ظرف کمتر از دو هفته، مثل یه زن چهار ماهه میشه و حتی تکون های جنینش را هم حس میکنه!

 

من که نمیدونم داره چی میشه؟ فقط میفهمم که موهای بدنم تند بلند و کوتاه میشن... یهو یه شب همشون ریزش پیدا میکنن... حتی پلکم تند تند میزنه ... زبونم زبر و سفت میشه... ویار دیوار پیدا میکنم!!! شروع میکنم حتی کچ و سیمان دیوار را زبون میکشم و اگر بتونم با دندونام کم کم میکنم و قورت میدم!

 

بعدش یواش یواش ویارت هم عوض میشه! یه هفته ویار انسان داری... یه هفته ویار حیوانات داری... یه هفته ویار سنگ و چوب داری... یه هفته ویار همجنس... یه هفته ویار هیچی!

این تغییرات همش ناشی از همون مواد کوفتی هست که هر از چند ساعت تزریق میکنن! تا اینکه بعد از شاید حدود چهار ماه، متوجه میشی که کیسه آبت پاره شده و بچت داره به دنیا میاد! اصلا نه با عقل جور در میاد و نه با قواعد علمی و حرفای دکترایی که تا حالا دیدیدم و زنایی که دور و برمون زاییدن!

 

اما با کمال تعجب، بچه به دنیا نمیاد! به این میگن وضع حمل مصنوعی! نمیدونم چی میشه و چیکار میکنن که حدودا یه ماه بعدش بچه به دنیا میاد. وقتی هم به دنیا میاد.....» زد زیر گریه...

 

گفتم: «چی شد لیلما؟ وقتی به دنیا اومد چی؟»

 

گفت: «میبینی زنده است اما خیلی کوچیکه... فورا میندازنش توی شیشه و میبرنش... در حالی که حتی بچه، جون گریه و زاری نداره و حتی نمیتونی دیگه ببینیش!»

 

گفتم: «چرا این کارو میکنن؟»

 

لیلما دیگه حال حرف زدن نداشت... هایده گفت: «ما خیلی دربارش از این و اون پرس و جو کردیم. گفتن این همه جنین در طول هفته و ماه جمع و جور میکنن برای دو چیز: یکی برای ساخت و تولید لوازم آرایشی! یکی هم برای انواع آزمایشات ژنتیک! تا بتونن برای هر کشور و جغرافیایی، ژن و افراد خاص مد نظرشون را آزمایش و تست کنن!»

 

👈🏾 پی نوشت بسیار مهم ‼️

 

صنعت سقط جنین و تجارت لوازم آرایش

 

«ویکی ایوان» محقق کلیسای سان فرانسیسکو در تحقیقات خود درباره سقط جنین در آمریکا نشان می دهد بر اساس قوانین و سیاست های پشت پرده، رشد سقط جنین نسبت به 30 سال گذشته بیش از 30 درصد افزایش داشته است.

 

بنابر تحقیقات وی، 1.787 مرکز حمایت از سقط جنین در آمریکا وجود دارد و با توجه به سیاست های حمایتی دولت ها از سال 1997 تا سال 2008؛ 25 درصد افزایش پیدا کرده است. این مرکز، ماموریت دارد که حتی به تولید و تربیت جنین در مسیر سودآوری و مواد آرایشی، و همچنین تحقیقات ژنتیک شناسی مردم ملت های مختلف کار کند!!

 

بنابر تحقیقات ایوان، تبلیغات دولت ها و مؤسسات خصوصی برای زیبایی اندام زنان و همچنین جلوگیری از چروک شدن پوست، بسته های تشویقی برای سقط جنین ایجاد کرده و این مسائل در کنار حق قانونی برای هر فرد درباره حاملگی سبب رونق داروسازی و تجارت لوازم آرایشی شده است. حتی به طرز وحشتناکی، آن موسسات ماموریت دارند که با توجه به علاقه مندی های زنان خاورمیانه، علی الخصوص علاقه زنان جوامع شیعی به انواع مواد آرایشی، اقدام به تولید مواد آرایشی برخواسته از جنین همنوعان و هم وطنان آنان نموده و به این روش، انواع حساسیت ها و ویروس های مختلف را به شیوه مستقیم به بدن زنان منتقل کنند!

 

ایوان می گوید: با توجه به فعالیت های گسترده و آزادانه مؤسسات خصوصی در آمریکا، به نظر میرسد سیاست های دولتمردان برای سهولت این مسئله بسیار پررنگ است تا جایی که بنابر اسناد منتشر شده، مؤسسات خصوصی سقط جنین در انتخابات ریاست جمهوری کمک های بسیاری به نامزدها و احزاب سیاسی کرده اند. علی الخصوص موسسات یهودی الاصل که وابسته به رژیم صهیونیستی هستند!

 

وی همچنین در ادامه تحقیقات خود میگوید: بدون استفاده از اندام جنین های سقط شده، عملا تجارت لوازم آرایشی سود زیادی ندارد، بسیاری از لوازم آرایشی تولید شده برای افراد سالخورده و برای جلوگیری بشتر از چروک شدن و پیری پوست به کار می‌¬رود که در این لوازم آرایشی به صورت مستقیم از جنین انسان استفاده می شود.

 

ادامه دارد...

 

دلنوشته های یک طلبه

@Mohamadrezahadadpour

برچسب ها

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

نظرات ارسال شده

ممکن است به این موارد نیز علاقه مند باشید: