close
متخصص ارتودنسی
داستان «نه!» - قسمت 28

تبلیغات

ما را دنبال کنید

جستجوگر

آمارگیر

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : 396
  • کل نظرات : 67
  • :: آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 3
  • تعداد اعضا : 25
  • :: آمار بازديد
  • بازديد امروز : 116
  • بازديد ديروز : 394
  • بازديد کننده امروز : 10
  • بازديد کننده ديروز : 90
  • گوگل امروز : 26
  • گوگل ديروز: 119
  • بازديد هفته : 116
  • بازديد ماه : 15,211
  • بازديد سال : 45,085
  • بازديد کلي : 340,842
  • :: اطلاعات شما
  • آي پي : 54.227.104.53
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :

قبل از اینکه هایده و ماهدخت از وضعیت اسفبار لیلما و جنین و بارداری هوشمند و تغییرات هورمونی و لوازم آرایشی و اینا صحبت کنن، یه چیزایی شنیده بودم که کشورهای بزرگ مثل آمریکا و فرانسه و انگلستان، به سفارش اسرائیل، در حال تشکیل «بانک هورمونی و ژنتیکی» مردم دنیا با هر رنگ و ملیت و جغرافیایی هستند و برای هر ملتی، بر اساس اصول ژنتیکی اون ملت برنامه ریزی میکنند.

 

اونا علاوه بر لوازم آرایشی، مصرف جنین را در تولید انواع نوشیدنی ها و مواد غذایی دارند و خیلی هم تلاش کردن که این مسئله از چشم و گوش رسانه های دنیا مخفی باشه اما بعد از مدتی، توسط خودشون این اخبار درز کرد و منتشر شد! حالا چرا خودشون این کار را کردند؟ الله اعلم!

 

مثلا بسیاری از شرکت ها بویژه در ایالات متحده آمریکا از جنین مرده در تولیدات خود استفاده می کنند، از جمله شرکت پپسی در محصول خود به نام Senomyx از پروتئین بدست آمده از سلول های کلیه جنین انسان استفاده می کند.

وقتی از مدیر عامل شرکت پپسی پرسیدند گفت: مگر ما تنها این کار را میکنیم؟ بسیاری از شرکت های فعال در صنایع غذایی از سلول های بنیادی بدن انسان برای توسعه محصولات خود و نیز به صورت طعم دهنده مصنوعی استفاده کرده اند!!

 

البته وقتی این ادعا درباره شرکت پپسی در دادگاه مطرح شد، همون مدیر عامل حرف قبلی خودش را پس گرفت و کاملا نفی کرد!

 

 بعد از مدتی، مدیران همبرگر و محصولات شرکت   Burger king، سس ها و انواع تولیدات شرکت Kraft ، نوشابه ها و سایر محصولات شرکت coca-cola ، انواع کیک های میوه ای ، نان های دارچین و سایر خوراکی های شرکت general mills  و نیز محصولات شرکت wendy  سکوت معناداری اختیار کرده اند و حتی با خبرنگارها هم در اون زمینه دیدار نکردند!! 

 

کلا این مسئله خیلی حال به هم زن هست و حالت تهوع و انزجار را در انسان زیاد میکنه! اما از اینا که بگذریم، نکته قابل توجهش که کمتر کسی بهش پرداخته و بنظر میرسه که اصل ماجرا باشه، اینه که حتما باید جنین به «چهار ماهگی» برسه تا بتونند انواع آزمایشات و تغییرات مختلفی که مدنظرشون هست انجام بدهند! دقت کنید لطفا ؛ چهار ماهگی! ینی دقیقا زمانی که «روح» در جنین دمیده شده و یک «انسان زنده دارای حیات» هست!

 

👈🏾 نکته اش اینه که این مسئله، سبب «مرده خوار» شدن مردم میشه و اثرات جسمی و روحی زیادی علاوه بر تغییرات ژنی و جهش های ژنتیکی و انتقال انواع میروس ها و میکروب ها و حساسیت های مختلف پوستی و داخلی داره!

 

این حرفها لازم بود در همین جا گفته بشه. چون در مدتی که اونجا بودم، فقط به مسئله بانک ژنتیکی و محصولات جنینی و این حرفها نگذشت و بلکه اتفاقات بدتری هم افتاد!

 

نمونه دم دستی اون اتفاقات، مشکل اساسی بود که برای لیلمای بیچاره و هایده بدبخت اتفاق افتاد! از گفتنش شرم دارم... ببخشید... لطفا حلال کنید... اما :

 

دیدم هایده هم حالش بده و حسابی به هم ریخته! پرسیدم: «چته تو؟ مشکلی داری هایده؟»

 

گفت: «یه ترس عجیبی افتاده توی دلم! نمیدونم ... خدا کنه من حامله نشم... چون دیگه اصلا حال و حوصله و دل سوپ ندارم!»

 

با تعجب گفتم: «سوپ؟! سوپ که بد نیست... اتفاقا قوت و جون میگیرین... حتی باعث میشه حال و روز ...»

 

با ناراحتی گفت: «میشه لال شی و شر و ور نبافی؟!»

 

یه نگاه به ماهدخت کردم و گفتم: «چشه این؟ من که حرف بدی نزدم! گفتم سوپ که بد نیست!»

 

تا گفتم سوپ، لیلمایی که حال نداشت و بین غش و بیداری مونده بود، یهو چشماش گرد و خشن شد و نیم خیز نشست و با صدای بلند فریاد زد: «خفه شوووووووووووو ! اسمشو نبر عوضی! اسمشو نبر کثافت!»

 

بخدا خیلی ترسیدم ... همینجوری که بغض کرده بودم، آروم بهش گفتم: «چشم ... ببخشید ... دیگه من هیچی نمیگم! ببخشید ... نمیدونستم بدت میاد!»

 

تا یه ساعت بعدش با کسی حرف نزدم و تو خودم بودم!

 

تا اینکه ماهدخت اومد کنارم و گفت: «سمن! ما با هم یه قراری داشتیم... یادته که؟ از کی زبان دری و پشتو شروع کنیم؟ میخوام تمام حروف و املا و این چیزاش هم کاملا مسلط بشم!»

 

با تعجب و ناراحتی بهش گفتم: «تو دیگه چه آدمی هستی؟ دوستامون ... هم وطنامون دارن از غصه و ناراحتی جون میدن اما تو دنبال خیالات و اوهام خودتی؟! حالا با هم زبان هم کار میکنیم... چهار روز دیرتر ... از پارلمان که نیومدن دنبالت!»

 

ماهدخت خیلی جدی گفت: «مشکلات هر کسی مال خودشه! من مشکلات خودمو دارم! حالا که با هم حرف زدیم و جیک و پوک همدیگه را داریم، خرابش نکن و چیزی که ازت خواستم بهم یاد بده! منم اطلاعاتم درباره اون موسسه اسرائیلی را بهت میگم که اگر زنده رفتی بیرون، خیلی به درد خودت و سپاه قدس و دوستای داداشت بخوره!»

 

گفتم: «ماهدخت! یه چیزی بپرسم راستشو میگی؟»

 

گفت: «بپرس حالا !»

آروم در گوشش گفتم: «قضیه سوپ چیه؟ چرا اون دو تا اینقدر که نگران سوپ بودند از بقیه مراحل دردآورشون رنج نمیبردن؟!»

 

گفت: «تحملشو داری بهت بگم؟ مثل اینا دیوونه بازی در نمیاری؟ ببین من طاقت نعش و نعش کشی ندارما! گفته باشم.»

 

گفتم: «مگه چی میخوای بگی؟ بگو ... زود باش!»

 

وای داره حالم بد میشه ... نباید یادم میومد ... اصلا هر بار یادم میاد، عرق سرد و گرم به تنم میشینه!

 

ماهدخت گفت: «برای تقویت سیستم عصبی بدنشون و همچنین بالا نگه داشتن توانایی و کشش های جنسی، یه مدت باب شده که یه نوع سوپ مخصوص میدن که تا قبل از اینکه بدونن، قابل خوردن نبود ... چه برسه به الان که میدونن چیه؟!

 

چون اون سوپ مخصوص، ترکیبی است از مغذی ترین گیاهان، گوشت مرغ و ... و....»

 

گفتم: «و چی؟ و چی ماهدخت؟!»

 

گفت: « و جنین سالم انسان که 8 ساعت آب پز یا بخارپز میشه! جنین سالم انسان!»

 

داشت چشماش میپرید بیرون ... با صدای بلند گفتم: «چی؟؟؟!!»

 

گفت: «جنین سالم انسان! حالا این که چیزی نیست! بعضی وقتا جنین سالم انسان را «سوخاری» میکنن و میذارن روی سوپ تا این بدبختا بخورن و خوب قوت بگیرن و ..........»

 

دیگه تحمل نکردم... حرفش ناقص گذاشتم ... دسشویی و روشوری هم که نداشتیم ... همونجا به اندازه یک سالم تهوع کردم!!

 

ادامه دارد...

 

دلنوشته های یک طلبه

@Mohamadrezahadadpour

برچسب ها

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

نظرات ارسال شده

ممکن است به این موارد نیز علاقه مند باشید: