close
متخصص ارتودنسی
داستان «نه!» - قسمت 49

تبلیغات

ما را دنبال کنید

جستجوگر

آمارگیر

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : 397
  • کل نظرات : 67
  • :: آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 1
  • تعداد اعضا : 25
  • :: آمار بازديد
  • بازديد امروز : 122
  • بازديد ديروز : 418
  • بازديد کننده امروز : 32
  • بازديد کننده ديروز : 97
  • گوگل امروز : 28
  • گوگل ديروز: 111
  • بازديد هفته : 1,072
  • بازديد ماه : 10,433
  • بازديد سال : 68,128
  • بازديد کلي : 363,885
  • :: اطلاعات شما
  • آي پي : 54.156.37.174
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :

شیرین گفت: «تا بخواید روزنامه نگار و صاحب سبک سینمایی بشید و یا نفوذ به مراکز سیاسی کنید، باید همش نگران باشی که یهو حذفت نکنن! درسته یا نه؟ باید همش از سایه خودتم بترسی که کسی بهت نزدیک نشه و در طی یه صحنه سازی، حذفت نکنن! قبول دارین؟»

با حالت تعجب و سکوت مطلق، فقط نگاش کردیم!

ادامه داد و گفت: «این راهش نیست. اول باید یه کاری کنین که حکومتتون خودشو موظف کنه به حفظ جان شما! ینی رژیم خودشو موظف کنه که از رقیب یا دشمن فرضیش نگهداری کنه که یه تار مو ازش کم نشه! وگرنه برای خودش شر میشه و دردسرش بزرگ و بزرگتر میشه!»

جلوه با تعجب پرسید: «چطوری؟ دشمنمون مگه از ما حفاظت و حراست میکنه؟! میخواد سر روی تنمون نباشه!»

شیرین ادامه داد و گفت: «راه داره ... راهش اینه که اول تبدیل بشی به یه شخصیت جهانی! یه کاری کنی که برات لابی کنن و یه جایزه جهانی به تور بزنی ... از همش هم بی سر و صاحب تر و راحت تر، جایزه صلح نوبل هست! باید یه کاری کنی که اونو به دست بیاری! چون ملت ما خیلی شیفته این جایزه هستن!»

ژیلا با خنده گفت: «تو دیگه کی هستی شیطان رجیم؟! خب؟ ادامش؟ داره جالبتر میشه!»

شیرین ادامه داد: «وقتی تبدیل به چهره جهانی بشی، هیچ حکومتی خودشو برای حذف تو بدنام نمیکنه و حتی جلوی عناصر تندرو هم میگیره که بهت آسیب نزنن تا جلوی چشم هفت هشت میلیارد آدم زشت نشن و نگن که مثلا ایران نمیتونه از چهره های جهانیش مراقبت کنه!

این از مصونیت! به همین راحتی! کاری داشت؟»

جلوه گفت: «خب بعدش چیکار میکنی؟! چطور حرفتو میزنی؟»

شیرین گفت: «بذار اول بهت بگن استاد! بهت بگن صاحب جایزه جهانی! بعدش دیگه حتی نحوه آب خوردنت هم میشه برند و خطر برای رقبا و حکومت!

میدونین چرا؟

چون میگن: (یه روز خریدار برای خرید طوطی به پرنده فروشی رفت. قیمت طوطی را سؤال کرد. فروشنده گفت 5 میلیون تومان! خریدار گفت چه خبره! چقدر گران! مگر این طوطی چه می‌کند! جواب شنید که او دیوان حافظ را از حفظ دارد! خریدار گفت خوب آن طوطی دیگر چقدر می‌ارزد؟ پاسخ شنید آن هم ده میلیون قیمت دارد، چون دیوان مولوی را حفظ کرده!

خریدار که دیگر مأیوس شده بود از قیمت طوطی سوم سؤال کرد و پاسخ شنید 20 میلیون تومان! سؤال کرد این یکی، دیگر چه هنری دارد؟ پاسخ شنید این طوطی هیچ هنری ندارد! فقط دو طوطی دیگر به او می‌گویند استاد!!)

اول یه کاری کن بشی گل سر سبد مجالس و بهت بگن استاد!

بعدش باید رند باشی و خودتو درگیر خورده پاها نکنی! باید با حکومت کشورت، وارد یه بازی جهانی بشی! بازی که چه باهات ادامه بدهند و چه ندهند، همچنان تو حرف برای گفتن و مظلوم نمایی و اینا داشته باشی!
فکر نکنم بتونین حدس بزنین الان تو کشور ما سر چی میشه خیلی شلوغ کرد و جهانیش کرد؟! شما چی حدس میزنین؟!»

همه فکر میکردن!

ژیلا گفت: «انرژی هسته ای؟!»

شیرین گفت: «نه! چون ایران ماهی خودشو از تحریم ها گرفت و خیلی به نفعش شد! ضمنا خیلیا دنبالشن و نوبت من و تو نمیرسه!»

جلوه گفت: «حقوق زنان و کودکان؟!»

شیرین گفت: «حالا باز این بهتره و میشه یه کارایی کرد ... هرچند خیلی نمیشه روی همینم حساب کرد چون قانون مکتوب و متن دادسراهای کلی شده و عوض کردنش حداقل پنجاه سال طول میکشه! خیلی راه دوری هست!»

من که چیزی به ذهنم نرسید!

نوبت ماهدخت شد... ماهدخت گفت: «فقط یه دعوا هست که همیشه هم برای اسرائیل و هم برای سازمان ملل و هم برای خود ایران، تا حد قابل توجهی مهم هست و اونم چیزی نیست مگر 🏾 ««بهاییت!»» »

شیرین گفت: «آفرین! دقیقا ... دعوای زندانیان بهایی و خانواده های بهایی میشه همیشه تازه نگهش داشت. مخصوصا اگر مستقیما از خود اسرائیل و بیت العدل حمایت بشی! فقط کافیه وکالت سه چهار تا پرونده کلفتشون را برداری! بقیش حله! پسراشون توی فیس بوک ازت یه قهرمان میسازن! دختراشون توی خیابون برات روی سینه هاشون جمله فدایت شوم حک میکنن! میشی نقل مجالس پیرمردا و پیرزناشون ... خلاصه یه هفته نشده، میشی محبوب دلها و منجی اسرای در بند! اونوقته که میتونی از زن بگی! از اسلام بگی! از سیاست و زندانیان سیاسی بگی! از هر چی دلت میخواد بگی! و اونا هم بشن پا منبریت و سینه زنت!! چرا؟ چون هم داری حرف ذلشون میزنی و هم اینقدر اسمت و آوازت پیچیده که کسی نمیتونه بگه بالای چشمت ابرو!»

با اینکه تحلیل جالب و قابل توجهی بود اما یه چیزی درونم میگفت که اینقدر که شیرین میگه، اوضاع گل و بلبل نیست و بالاخره برای خاموش کردنت میشه کلی برنامه ریخت!

اما اینکه اول بشی چهره بین المللی و بعدش هم دایه دلسوزتر از مادر برای اقلیت ها و بعدش هم ازشون سواری بگیری به نفع خودت و اهدافت... اینو خوب اومد!

اما جمله آخر شیرینخیلی تو ذهنم موند...


جمله آخرش این بود: 🏾 «فقط یک زن هست که میتونه همه این دعواها را با هم اداره کنه و نشه به راحتی حذفش کرد!»

ادامه دارد...

دلنوشته های یک طلبه

@Mohamadrezahadadpour

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

نظرات ارسال شده

ممکن است به این موارد نیز علاقه مند باشید: