close
متخصص ارتودنسی
داستان «نه!» - قسمت 50

تبلیغات

ما را دنبال کنید

جستجوگر

آمارگیر

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : 397
  • کل نظرات : 67
  • :: آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 1
  • تعداد اعضا : 25
  • :: آمار بازديد
  • بازديد امروز : 130
  • بازديد ديروز : 418
  • بازديد کننده امروز : 32
  • بازديد کننده ديروز : 97
  • گوگل امروز : 28
  • گوگل ديروز: 111
  • بازديد هفته : 1,080
  • بازديد ماه : 10,441
  • بازديد سال : 68,136
  • بازديد کلي : 363,893
  • :: اطلاعات شما
  • آي پي : 54.156.37.174
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :

فردای اون شب، همه چیز برام رنگ و بوی دیگه ای داشت. احساس میکردم خیلی از دنیا عقبم و باید خیلی چیزا یاد بگیرم. احساس میکردم خیلی از ماهدخت و شیرین و بقیشون عقبم و باید خیلی بدوم تا به اونا برسم. اصولا عادت به عقب موندن و رکود و انزوا ندارم و خیلی برون گراتر از این حرفام. اما اون شب، یه احساس خاصی بهم دست داد که باید پاشنمو بکشم و تا نفس دارم بدوم.

خیلی درگیر دروس و کلاس های خودمون بودیم و چندان ارتباطی با ایرانی ها نداشتیم... فقط میدیدم که کلاس های اونا هم مثل ما خیلی پررونق و برو و بیا بود و بعضی کنفرانس ها هم با هم برمیداشتیم و اساتیدمون مشترک میشدند.


بذارین یه جمله از کنفرانس ها بگم:

موضوعات کنفرانس ها خیلی متنوع و خاص بود. از ریزترین مسائل مربوط به زنان گرفته تا مسائل کلانتر و کلی نگر! اما نقطه مشترک تمامش سه مسئله بود... ینی آخرش میخواستن به این سه چیز برسن:

️ یکی تاکید بر ناکارمدی دین ... علی الخصوص اسلام در تعیین و تبیین حقوق انسان ها علی الخصوص حقوق زنان و کودکان! حتی اونا میگفتن باید در خود دین هم تجدید نظر کرد و اگر دین نمیتونه خودشو با خواست انسان مطابق کنه و حقوقی که انسان دنبالش هست را تامین کنه، به راحتی باید ترکش کرد و این دین هست که باید کوتاه بیاید و جای خودش را به خواست انسان بده!!

️ یکی دیگه هم عدم توجه جوامع علمی و حوزه های علمیه و ملاهای شیعه و سنی بر بسیاری از مسائل حقوق زنان و کودکان! طوری که حتی یک مرجع شیعه یا سنی کتاب مستقلی درباره حقوق زنان و کودکان ندارد و این نشانگر بی توجهی و عدم علاقه به این بحث است!

️ سومی هم تاکید بر مجرد ماندن زن و اینکه تشکیل خانواده چیز دست و پا گیری هست و اصولا باید از قیدها آزاد شد تا پرواز کرد و از همش بدتر ... حتی از سنت ها و دین بدتر و دست و پاگیرتر، خانواده است!
اگر بخوام راحتتر بگم، اون موسسه، در حال تربیت انسان هایی منهای سه چیز بود: منهای اسلام، منهای راهنما، منهای اصالت و خانواده!

حتی وقتی هم در اینترنت سرچ کردم و همه جلسات و همایش ها و کنفرانس های مربوط به فمینیسم و حقوق زنان و کودکان در سرتاسر جهان، علی الخصوص در خاورمیانه رصد کردم، فهمیدم که همشون چیزی بیشتر از همین سه نکته ندارن که بگن و آخر حرفاشون میخوان به همین سه چیز برسن!

همه چیز گل و بلبل بود و خیلی داشتم حال میکردم و چیز یاد میگرفتم که یه اتفاقی افتاد که خیلی منو متاثر کرد! اینقدر که حالم تا دو روز بد بود و بالا میاوردم اما بعدش درست شد و تلاش کردم با خودم کنار بیام...

ماجرا از این قرار بود که دو تا آقا اومدن در سالن کنفرانس ها ... به نظر نمیرسید یهودی باشن اما بعدش کاشف به عمل اومد که اصالتا یهودی هستن و آمریکا زندگی میکنند. از موسسه ای به نام موسسه « NCBI» ...

اولش شروع کردن و از موسسشون گفتن که:

مرکز اطلاعات زیست‌ فناوری (به انگلیسی: National Center for Biotechnology Information ) معروف به NCBI یکی از مراکز و شاخه‌های کتابخانه ملی پزشکی ایالات متحده آمریکا است که خود زیرمجموعه موسسه ملی سلامت NIH قرار دارد. موسسه ملی سلامت در نهایت زیر مجموعه وزارت بهداشت و خدمات انسانی ایالات متحده آمریکا است. این مرکز در سال ۱۹۸۸ در پی تصویب طرح پیشنهای سناتور کلود پپر در کنگره آمریکا شکل گرفت. مرکز ملی اطلاعات زیست‌فناوری در شهر بتزدا در ایالت مریلند قرار دارد.

در این مرکز ابزار و پایگاه داده هایی نظیر آنتره، بلاست، پاب‌ مد و ژن‌ بانک اداره می‌شود.

از وظایف مرکز ان سی بی آی می‌توان موارد زیر را نام برد:

1. ایجاد ساختار برای تحلیل و ذخیره ‌سازی داده‌های تحقیقات ژنتیک، بیوشیمی، و زیست‌شناسی مولکولی.

2.ترویج و شیوع استفاده از این دیتابیس‌ها در میان جامعه محققین

3. هماهنگ‌سازی اطلاعات با دیگر مراکز مشابه جهانی

4.پیشبرد پژوهش در تحلیل‌های رایانه‌ای روابط کارکردی-ساختاری مولکول‌های کلیدی.

خب تا اینجاش خیلی هم شیک بود و مجلسی!

تا اینکه یواش یواش بحث را بردند روی تشکیل بانک ژنتیک زنان جهان و ضرورت شناخت و تعیین دقیق ساختار ژنی زنان خاورمیانه و این حرفها...

من فقط فهمیدم که دلم مثل تشتی که پر از آب باشه و یهو از پشت بوم بیفته زمین، همونجور ریخت زمین و یه لرزش کوچیک در دست و پاهام احساس میکردم. با ادامه صحبت های اون دو نفر، حال به حالی میشدم... که میگفتن:«ما خیلی تلاش کردیم تا بانک دقیق و کارامدی داشته باشیم و حاصل تحقیقاتمون را فقط در اختیار کشورهای عضو ارشد مرکز اطلاعات زیست فناوری قرار بدیم... حتی برای این امر مجبور به هزینه های گزاف شدیم و از مقطعی به این طرف، بخش جمع آوری و آزمایشات اولیه این پروژه بزرگ را برون سپاری کردیم. (ینی شرکت های خاصی را پیدا و تاسیس کردن که ماموریت جمع آوری ژن های زنان جهان علی الخصوص منطقه ما را به عهده بگیرن و حتی آزمایشات اولیه هم روی اونا انجام بدهند! ... کلا خدا لعنتشون کنه!) ...»


داشت میگفت و میگفت و منم داشت فشارم زیر و رو میشد ... تا اینکه گفت:

«یکی از کشورهایی که خیلی صادقانه و بدون هیچ چشمداشت از اولش پای کار بود و حتی هزینه های اولیه کل موسسه ما را هم تامین میکرد، همین کشور اسرائیل است! اینقدر سطح همکاری های اسرائیل با ما بالاست که حتی تمام شرکت هایی که ما باهاشون قرارداد داریم و برامون نمونه اولیه و ثانویه میارند، از ملت بزرگ یهود و شرکت های اسرائیلی هستند!»

دیگه احساس میکردم دارم میارم بالا ... اما هنوز نمیدونستم چرا ؟ فقط میدونستم که از حرفاش احساس خیلی بدی دارم و نزدیکه که یه چیزی بگه که حالم به کلی بد بشه!

تا اینکه گفت: «ما اطلاع نداریم که انستیتوهای اولیه شرکت های اسرائیلی کجاست و چطوری اینقدر دقیق و ظریف و با سرعت، نیازهای ما را تامین میکنن و بهمون اطلاعات میدن اما ... فقط همینو میدونیم که در جزیره های مختلف و بر اساس هر منطقه، انسان ها علی الخصوص زن ها را مورد آزمایش دقیق قرار میدن!!»

تا اینو گفت... فهمیدم که داره چی میگه؟ فهمیدم که زندانی که چندین ماه گذشتش در اون آرزوی مرگ میکردم و نمیدونستم چرا اونجام و چرا و به چه نیت تاسیس شده؟ داره چیکار میکنه و همه کسانی که اونجا هستند، خرابکار نیستند!

حالا اون دو نفر داشتن نتایج تحقیقاتشون از زن های افغانستان و پاکستان و ایران را در اون جلسه تحلیل و بررسی میکردند! و این که به چه نتایج جالبی رسیدن و حتی حاصل تحقیقاتشون هم به انواع ابر شرکت های «غذایی» و «لوازم آرایشی» و حتی «داروسازی» و صدها شرکت متقاضی دیگه ارسال میکنند!

خیلی ساده است... ینی برنامه ریزی برای خوراک و پوشاک و دارو و ظاهر و پوست و خلاصه همه چیز مردم و ملت خاورمیانه مخصوصا زن ها و دخترامون! بر اساس تغییر جهشی و ژنتیکی خاصی که دنبالش هستند و برای ملت های بیچاره و بی خبر ما تجویز میکنند!!

دیگه حالم بد شد...

یاد انواع هورمون ها و سوپ جنین انسان و لیلماهای بیچاره و هایده های بدبخت و ....

به شدت تپش قلب گرفتم و دست و پاهام یخ کرد...

هر چی در طول کل زندگیم خورده و نخورده بودم... تا شیر مادرم هم آوردم بالا و دیگه نفهمیدم چی شد!

ادامه دارد...

دلنوشته های یک طلبه
@Mohamadrezahadadpour

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

نظرات ارسال شده

ممکن است به این موارد نیز علاقه مند باشید: