close
متخصص ارتودنسی
داستان «نه!» - قسمت 85و86و87
loading...
سرویس سایت سایت رزبلاگ بزرگترین سرویس ارائه خدمات سایت نویسی حرفه ای در ایران

مستند داستانی ناب

ماهدخت یک هنز داشت که به نظرم منحصر به فرد بود: اون بلد بود با آدمایی که غم های بزرگی را تو دلشون دارن و معمولا نمیخندند، ارتباط بگیره و باهاشون دوست بشه! مثل اون موقع که تازه وارد اون زندان آزمایشگاهی شده بودم و کوه درد و بدبختی و تنهایی بودم! و حالا هم مامانم که در حال تحمل غم از دست دادن عماد و ابوحامد و اسارت سلمان بود! تا اینکه چهار پنج روز گذشت... یه روز ماهدخت در حال تهیه لیستی بود! ازش پرسیدم: «اینا چیه؟ چیکار داری میکنی؟»

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

آمار سایت
  • کل مطالب : 401
  • کل نظرات : 67
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 26
  • آی پی امروز : 0
  • آی پی دیروز : 35
  • بازدید امروز : 29
  • باردید دیروز : 0
  • گوگل امروز : 1
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 29
  • بازدید ماه : 29
  • بازدید سال : 29
  • بازدید کلی : 281,271
  • مطالب
    کدهای اختصاصی

    ابزار وبمستر