close
متخصص ارتودنسی
داستان کف خیابون(2) - قسمت ۶

تبلیغات

ما را دنبال کنید

جستجوگر

آمارگیر

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : 481
  • کل نظرات : 72
  • :: آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 1
  • تعداد اعضا : 29
  • :: آمار بازديد
  • بازديد امروز : 161
  • بازديد ديروز : 523
  • بازديد کننده امروز : 37
  • بازديد کننده ديروز : 103
  • گوگل امروز : 14
  • گوگل ديروز: 112
  • بازديد هفته : 1,968
  • بازديد ماه : 7,744
  • بازديد سال : 104,633
  • بازديد کلي : 385,875
  • :: اطلاعات شما
  • آي پي : 54.84.236.168
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :

کدهای اختصاصی

مشکل

متاسفانه به علت بروز مشکل و خرابی در سیستم رزبلاگ اکثر داستان ها پاک شده اند , متاسفانه امکان بازگشت مطالب فعلا وجود ندارد . 

«قسمت ششم»

معمولا رسم ما اینه که حداکثر تا 24 ساعت پس از ابلاغ حکم، البته بستگی به حساسیت موضوع داره، اما 24 ساعت بعد از ابلاغ باید هم امور مربوط به تحویل بخش را انجام بدیم و هم مقدمات اولیه چیدن تیم هم انجام شده باشه.

کارهای مربوط به تحویل، اعم از کارتابل و باز کردن دو تا فایل مجزای خبری و ارتباطی و تعریف کد و خط ثابت و ماهواره ای و... را ظرف همون دو سه ساعت اول انجام دادیم.

به خاطر وسایل شخصیم، درخواست دفتر خودمو دادم. چون هم راحتترم و هم دیگه لازم نیست بشینم از اول همه چیز را از نو بچینم و ...


(چیدمان دفتر: طبق نظریه نوین مدیریتی، چیدمان دفاتری که از تمرکز و حساسیت بالایی برخوردارند و معمولا تصمیمات کلان طرح و عملیات در آن دفاتر انجام میگیرد، باید بر اساس الگوریتم ذهن برتر و دانای کل مجموعه طراحی گردد. دانای کل، اطاق فرماندهی را باید ذهن خودش دانسته و شروع به چیدمان المان های ضروری و مطابق نیازش نماید تا بتواند فورا در فضا قرار بگیرد ...)

یه کم از اطاقم براتون بگم بد نیست:

سه تا میز ... یکی کاغذ ماغذام و تلفن و وسایل کاری ... یکی هم مربوط به کامپیوتر و بیسیم و بانک سی دی ... و سومیش هم میز جلسات با ده تا صندلی برای جلسات داخلیمون ...

حدود 50 -60 تا کتاب مختلف اعم از تفسیر المیزان و کتاب های دانشگاهیمون و جزوات استراتژیک و امنیت و جنگ شهری و دست نوشته های خودم و... یه مشت کتب ضاله و جزوات زرد و...

دو تا فایل ... یکیش شخصی و مطالب محرمانه خودم ... و یکیش هم پرونده های در حال اجرا و مفتوحه که به حال و روز کاریم مربوط باشه ...

سه تا قاب عکس ... یکی حضرت امام و رهبری که هدیه بچه های جهادی دانشگاهمون بود ... یکیش هم عکس مرحوم آیت الله شهید دستغیب (استاد اخلاق، فقیه جامع الشرایط از حوزه علمیه نجف، شهید محراب) ... یکیش هم عکس عشقم: شهید سید علی هاشمی! (طراح عملیات بدر و خیبر، مسئول سپاه ششم امام جعفر صادق علیه السلام، سازماندهی 13 یگان رزمی و پشتیبانی استان خوزستان، معروف به سردار هور ، فرمانده قرارگاه مخفی اطلاعاتی نصرت)

گوشه سمت راست اطاق ... رو به قبله ... سجاده قدیمی که مادرم از مشهد برام آورده بود و چفیه یادگاری شهید پازوکی و دو تا مهر تربت و ...

آهان راستی ... دو تا هم گلدون گل طبیعی که هر از سه روز باید بهشون آب بدم و نذارم تشنه بمونن ...

اینا را نگفتم که صفحه پر کنم ... گفتم که با فضای ذهنیم که تونستم روی محیط کارم هم اِعمال کنم آشنا بشید. من با این فضا حدودا روزانه هفت هشت ده ساعت کار میکنم. البته هفت هشت ده ساعت، مال اوقات معمولی و روتینمون هست. خدا نکنه مشکلی پیش بیاد و وضعیتمون عوض بشه و مجبور بشیم شب و روزمونو به هم بدوزیم.

این از محل کارم ...

معتقدم که اگه نتونی با عشق کار کنی و عاشق کار و محیط کارت نباشی، بهتره که کلا رهاش کنی و بری بشینی تو کوچه و از کسانی که کارشون را دوست دارن، صدقه بگیری!

مخصوصا کاری که درصد ریسک و خطرش بالاست و نمیدونی شب برمیگردی پیش زن و بچت یا نه؟!

بگذریم ...

با عمار نشستیم و شروع کردیم یه طیف شناسی گسترده از فضای مذهبی ها و موافقان نظام و ارزشی ها انجام دادیم. این کار برای داشتن یه چشم انداز خوب از جبهه خودی لازم بود و بعدا در ادامه همین کتاب هم خودتون دست به همین کار خواهید زد!

و فهمیدیم اصولا اکثر مردم ایران، حتی اهل علم و روشنفکران و کسانی که مثلا سرشون به تنشون می ارزه، در فضای مجازی منفعل و متاثرند! نه فعال و موثر!

از مجموع پرونده های فتا و ناجا و کارشناسان خودمون و موسسات تحقیقاتی که باهاشون در ارتباط بودیم، نظر یکی از بچه ها خیلی ترسناک بود. البته برای من و شمای پدر و مادر! نه برای کسانی که...

نوشته بود: در این فضا دیگر نسبتهای فامیلی معنا ندارند و بچه‌ها، فرزندان آنچه می‌دانند، می‌خوانند و می‌شنوند، هستند و نه ضرورتا فرزندان کسانی که آنها را خواسته و ناخواسته به دنیا آوردند. بخاطر همین آنطور بزرگ میشوند و رفتار میکنند که ساعت ها توسط تربیت غیر مستقیم، وقت صرف خودشون کردن! و نه از کسانی که به آنها نون و دون و آب میدن!

و در ادامه گفته بود: ماهیت این فضای مجازی را طوری ساخته و طراحی کرده‌اند که هر آنچه را تو می‌خواهی، بدون اینکه فکر کنی، در اختیارت قرار دهد. خودشان می‌روند مشکلات را می‌بینند برای رفع آنها در ساختار فکری خود اقدام می‌کنند و راه حل را یافته و محصول را می‌سازند و آن را به شما عرضه می‌کنند. خوب اکنون سوال اینجاست من و شما دیگر برای چه باید اصلا فکر کنیم؟! او همه این کارها را می کند که فکر کردن را از تو بگیرد و دیگر نیازی نباشد که تو فکرکنی.


اینا را گفتم، چون هم اول پرونده هستیم و هنوز فکرمون درگیر معماها نشده و هم بالاخره قرار نیست فقط قصه و خاطره بگم و رد بشم.

ادامه دارد...

:white_check_mark: کانال دلنوشته های یک طلبه:
@mohamadrezahadadpour

برچسب ها

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

نظرات ارسال شده

ممکن است به این موارد نیز علاقه مند باشید: