close
متخصص ارتودنسی
داستان کف خیابون(2) - قسمت 12

تبلیغات

ما را دنبال کنید

جستجوگر

آمارگیر

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : 481
  • کل نظرات : 72
  • :: آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 4
  • تعداد اعضا : 29
  • :: آمار بازديد
  • بازديد امروز : 508
  • بازديد ديروز : 367
  • بازديد کننده امروز : 96
  • بازديد کننده ديروز : 86
  • گوگل امروز : 105
  • گوگل ديروز: 142
  • بازديد هفته : 875
  • بازديد ماه : 6,058
  • بازديد سال : 84,719
  • بازديد کلي : 365,961
  • :: اطلاعات شما
  • آي پي : 54.196.190.32
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :

کدهای اختصاصی

مشکل

متاسفانه به علت بروز مشکل و خرابی در سیستم رزبلاگ اکثر داستان ها پاک شده اند , متاسفانه امکان بازگشت مطالب فعلا وجود ندارد . 

«قسمت دوازدهم»

وقتی از اطاقش اومدم بیرون، با خودم گفتم الان بفرستم دنبال اون یارو و همین امشب ازش بازجویی کنم یا بذارم فردا؟!

نظر عمار این بود که بذار امشب بریم بیاریمش و یه شب درخدمتش باشیم تا بدونه کجاست و باهاش شوخی نداریم! بعد فردا صبح ازش بازجویی کنیم!

نظر خوبی بود ولی گفتم: «دوس ندارم اذیت بشه ها ... ولی راهش همینه... هواش داشته باش ... بسم الله ...»

از اداره رفتم بیرون...

نون خریدم و رفتم خونه...


اون شب ها و روزها باید ۲۴ ساعته رصد می کردیم و همه فضای مجازی علی الخصوص تلگرام را میپاییدیم. تیم ما فقط روی این موضوع کار نمیکرد. بلکه تیم های مختلفی بودند که کار میکردند و ما هم دنبال طعمه بومی خودمون میگشتیم.

خب من میدونم که خانم منم مثل همه خانمای شوهردوست ، به شریک زندگیش و بنیان زندگیش حساس هست... بخاطر همین بعد از شام، گفتم اومد نشست پیشم و قشنگ براش توضیح دادم تا سوتفاهمی پیش نیاد.

بهش گفتم: «ببین خانمی! سرت را درد نیارم... اوضاع درهمی شده... زمین بازی عوض شده ... وسط همین درهم برهمی، ماموریت جدیدم مربوط به فضای مجازی میشه و تهدیدات جدی که بر علیه نظام و ملتمون داره به اوج خودش میرسه ...»

فورا با یه کم هیجان گفت: «ینی کلا خونه ای و با موبایلت کار میکنی؟»

یه نگا به چشماش کردم و با حالت (وای خدا چیکار کنم از دست تو؟!) اعصابمو کنترل کردم و گفتم: «نه عزیز دلم! حرفم معنیش اینه که وقتی خونه هستم و دارم با گوشیم و لب تاپم کار میکنم، معنیش بیکاری و تفریح و وقت اضافه داشتن و این چیزا نیست. دارم کارای مهمی میکنم و دوس دارم بدونی که مثل بقیه مردها از سر تفریح و دور شدن از همسر و بچه هام نیست که دارم با گوشیم کار میکنم.»


خانمم گفت: «باشه. کمتر مزاحمت میشم.»

گفتم: «اینو نگفتم که اینجوری بگی!»

گفت: «حرف بدی که نزدم. چایی میخوری؟»

هیچی نگفتم و فقط نگاش کردم. اونم نگام کرد.

رفت چایی آورد و نشست پایین مبل و همینطور که داشت چایی میریخت گفت: «راستی یه کم از تلگرام برام بگو!»

گفتم: «اینکه تا اسم فضای مجازی میاد، فورا ملت اسم «تلگرام» میاره، خودش پیام خاصی داره!»

از روی مبل نشستم پایین و گوشیمو آوردم و چند تا نکته براش گفتم. اون نکات را اینجا هم خلاصه میگم چون متاسفانه میدونم که خیلیا از جنبه امنیتی بهش نگاه نکردن!

گفتم: «ببین! برخلاف تصورات رایج در مورد این شبکه پیام رسان که توسط یک «جوان روس» راه اندازی شده باید بگم که تلگرام متعلق به شرکت «قلعه دیجیتال» ثبت «آلمان» و مستقر در «برلین» بوده و جالبتر اینجاست که علیرغم وجود بسترهای مناسب اینترنت در کشور آلمان، سرور نرم افزار تلگرام در لندن و آنهم بر روی یک سرور دولتی کشور «انگلیس» قرار داد!»

خانمم فورا با تعجب گفت: «بازم انگلیس؟!»

گفتم: «آره! هنوز برای همه این سوال به قوت خودش باقیه که چرا در لندن؟! و چرا متصل به سرورهای دولتی لندن؟! و از همش بدتر؛ چرا حتی کارشناسان سایبر، هیچی از این رابطه پنهانی نمیگن؟!»

گفت: «خب این چیزا را شماها میدونین! بقیه که کارشون این چیزا نیست که بخوان از مسائل پشت پرده کشف راز بکنن و صحبت بکنن! یه سرچ میکنن اینترنت و میان میگن دیگه!»

گفتم: «درسته اما اون چیزی که بیشتر شاخکای ما امنیتیا را حساستر میکنه اینه که شرکت قلعه دیجیتال، دفتر دوم خود را در «آمریکا» و در «منطقه ببوفالو» شهر «نیویورک» به راه انداخته و فعالترین دفتر پوششیش در شهر «هرتزلیای رژیم صهیونیستی» با نام «ریتز کارلتون» فعال کرده!»

خانمم پرسید: «مادرخرج این دم و دستگاه کیه؟!»

خندم گرفت و همینطور که داشتم دنبال یه مطلب از گوشیم میگشتم گفتم: «اولین باری هست که احساس میکنم یه نفر داره ازم بازجویی میکنه! وای چقدر مثل خودم سوال پرسیدی!»

اونم خندید...

مطلبو پیدا کردم و خوندم براش:

«مایکل میری لاشویلی که بزرگترین سرمایه گذار تلگرام هست، در طول این سال‌ها خود را تا حدی در بین مقامات رژیم صهیونیستی در دنیا موثر نشان داده است که نتانیاهو او را اینگونه خطاب کرده است: من بارها در جلسه وزیران و مسئولین کشور بیان کرده ام آقای لاشویلی سرمایه بزرگی برای امنیت اسرائیل است و ما شکرگذار!! این سرمایه هستیم، آقای لاشویلی از برادر به من نزدیکتر است!!ا و در همه ی مسایل مرتبط با امنیت اسرائیل از اینترنت و فضای مجازی تا کمک به ارتش قهرمان ما و پلیس شهری یک الگو در میان یهودیان ساکن در اسرائیل است!!! من امروز شخصاً به حضور شما رسیدم که قدردانی خود را از همه زحمات این برادر نزدیک و مهربان بیان کنم!»

به خانمم که بنده خدا خندش قطع شده بود و متعجبانه نگام میکرد، گفتم: «شعارشون برای جلب اعتماد مردم خیلی باحاله و جالبه که میگن: تلگرام هواپیمای سفید امنیت در آسمان آبی آرامش یا قلعه دیجیتال آلمانی در خدمت کنگره جهانی یهود!»


خانمم گاهی حرفایی میزنه که دوس دارم با آب طلا بنویسم!

در اومد و گفت: «کُلّا وقتی یه ریگی تو کفش کسی باشه، شعاراش از همه باحالتر میشه! مثل همین موشک آبی تلگرام که الان شعارش برام خوندی! محمد نمیدونم چرا وقتی یاد شعارای الکی و کلاه مردم برداشتن میفتم، یاد همون بابایی میفتم که سرمایه و زار و زندگی مردم بیچارمون را بلند کرد و از توالت دفترش فرار کرد کانادا اما بالا سر دفترش مینوشت: هر جا سخن از اعتماد است، نام ........... »

لا اله الا الله...

ادامه دارد...

:white_check_mark: کانال دلنوشته های یک طلبه:
@mohamadrezahadadpour

برچسب ها

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

نظرات ارسال شده

ممکن است به این موارد نیز علاقه مند باشید: