close
متخصص ارتودنسی
داستان کف خیابون(2) - قسمت 17

تبلیغات

ما را دنبال کنید

جستجوگر

آمارگیر

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : 481
  • کل نظرات : 72
  • :: آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 1
  • تعداد اعضا : 29
  • :: آمار بازديد
  • بازديد امروز : 162
  • بازديد ديروز : 523
  • بازديد کننده امروز : 37
  • بازديد کننده ديروز : 103
  • گوگل امروز : 14
  • گوگل ديروز: 112
  • بازديد هفته : 1,969
  • بازديد ماه : 7,745
  • بازديد سال : 104,634
  • بازديد کلي : 385,876
  • :: اطلاعات شما
  • آي پي : 54.84.236.168
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :

کدهای اختصاصی

مشکل

متاسفانه به علت بروز مشکل و خرابی در سیستم رزبلاگ اکثر داستان ها پاک شده اند , متاسفانه امکان بازگشت مطالب فعلا وجود ندارد . 

«قسمت هفدهم»

وقتی از اطاق بازجویی اومدم بیرون، دیدم سعید و مجید کارشون را ول کرده بودن و داشتن از طریق مانیتور اطاق بغلی به من و اون پسره نگاه میکردند.

وقتی اومدم بیرون، بهم خسته نباشید گفتن و سعید گفت: «پس چیزایی که درباره شما شنیده بودیم درست بوده! خداییش بچه ها اغراق نکردن درباره شما!»

مجید گفت: «حاج آقا این پسره چی میشه؟ به جرم خیانت محکوم میشه؟!»


گفتم: «من سفارششو میکنم و تلاش میکنم براش زبون خیر بذارم اما باید وارد مراحل قانونیش و صدور حکم و اینا بشه. قطعا بازرسی و حفاظت وزارت دفاع از این پسر نمیگذرن و سر و کارش به دادگاه نظام میفته. با اینکه الان نظامی نیست. کلا مشکل و آسیب های امنیتی و اخلاقی و حتی شغلی نیروهای شرکتی که از فیلتر قوی و مشخصی رد نمیشن خیلی زیاده. تازه ما الان درباره نیروهای رسمی هم مشکل داریم چه برسه به این مادرمرده های بیچاره ها ! بگذریم. بچه ها یه کاری کنین! کو عمار؟»

رفتیم سراغ عمار! بهش گفتم: «بده بچه های تشخیص، چهره نگاری دقیق و کم خطا از دختری به نام ترانه دربیارن. علاوه بر چهره، خصوصیات تقریبی هیکل و قد و قوارش هم دربیارن. ثانیا همه چیز درباره آیدی ترانه و شماره و موقعیت مکانی و... تا ظهر میخوام!»
عمار یه نگاه به ساعت دیواری انداخت و گفت: «چشم ... من برم؟»

گفتم: «یا علی ... هر چه زودتر بتونی خبرم کنی بهتره!»

رو کردم به سعید و مجید گفتم: «شماها چیکار کردین؟ خدا کنه مثل دیروز، امروز هم پر و پیمون اومده باشین پیشم!»

گفتن: «میشه بیایید پای سیستم ما ...»

با هم رفتیم پای سیستمشون. تو همین چند قدم، مجید گفت: «حاجی اگه میبینید کارای عمار زیاده، ما میتونیم بیشتر وقت بذاریما ... چون قصد داریم جایی نریم و اگه شما اجازه بدین شیراز بمونیم.»

گفتم: «عمار یه چیزایی گفت که شماها به من لطف دارین اما اصراری ندارم که حتما شیراز بمونین. اگه خودتون شرایطشو دارین و خانوادهاتون اذیت نمیشن، بمونین. میگم همین امروز یه واحد نقلی در اختیارتون بذارن.»

خودمم ته دلم راضی تر بودم که بمونن. یه چیزی یادم اومد ... گفتم: «فقط یه شرط داره!»

گفتن: «چه شرطی حاجی؟!»

گفتم: «باید کلاس آمادگی و فنون رزمی بچه های عمیات را شرکت کنین. میخوام از نظر بدنی هم درآمادگی باشین. نگین وقت و حوصلشو ندارین. بوی خوبی از این روزها نمیشنوم. میخوام آمادگیتون همه جانبه باشه. نمیخوام اگه درگیری پیش اومد، مثل دسمال کاغذی ولو بشین رو زمین.»

با کمال میل قبول کردند و حتی فکر کنم خوشحالم شدند.

نشستیم پای سیستم!

سعید با لحن طنز شروع کرد و گفت: «بسم الله الرحمن الرحیم. با سلام و عرض خیر مقدم شما میهمانان گرامی و درود بر روان پاکتون...»

گفتم: «چرا مثل مجریا حرف میزنی؟! اه اه ... اینقدر بدم میاد ... کم مونده بگه «به نام خداوند رنگین کمان!» زود باش پسر ... ظهر شد ... صد تا کار داریم!»

نرم افزاری باز کرد و چند نکته از رصدهایی که داشتن را گفتن:

ما حدودا 50 تا کانال را بررسی کردیم و با استفاده از الگوریتم sww به این نتیجه رسیدیم که در طول سه ماه اخیر، این پنجاه کانال مادر، خودشون سه چهار تا کانال مادر دیگه دارن. ینی اون سه چهار تا کانال، تولید محتوا میکنن و اون حدودا پنجاه تا کانال، عضو یابی و جمعیت افزایی را دنبال میکنند.

از این روش چند لایگی، چند نکته کلی ساده میشه ازش استخراج کرد:

1.این کانال ها در مجموع، حدودا دو میلیون و ششصد هزار نفر عضو دارند که ما دیشب تا صبح و با الک بررسی کردیم و فهمیدیدم که منهای اعضای فیک (اعضای غیر واقعی و صرفا آماری) و منهای تکراری ها (اعضایی که در بیش از یک کانال هم سو با افکارشان عضو هستند) چیزی حدودا چهارصد و سی هزار نفر بیشتر نیستند.

گفتم: «نتونستین ردّ شجره ازش بگیرین؟!»

(ردّ شجره: عبارت است از ردگیری و رصد افرادی که مستقیم با ادمین ها در ارتباطند و علاوه بر فضای اصلی کانال، در خصوصی از ادمین ها خط فکری و عملی گرفته و حتی ممکنه برای عملیات و اجرا و شرکت در تجمعات دعوت بشن و اونا هم لبیک بگن و وارد فاز عملیاتی با اونا بشوند.)

گفتند: «خب حاجی وقتمون خیلی محدود بود. اما دنبالشیم. چشم. اجازه بدید چند تا نامه بزنیم و مجوزاتش بگیریم و خودمون بیفتیم دنبال ردّ شجره!»

2. گردانندگان آن به صورت ناشناس فعالیت می کنند. هیچ کدومشون اسامیشون واقعی نیست و حتی اغلب کانال های گنده و مادرشون، اصلا آیدی ادمین هم ندارند. ولی از کسانی که قلم میزنن و تولید محتوا میکنند، میشه یه خط و ربط دقیق تر به دست آورد اما پدیدآورندگان و ادمین های اصلی اغلب با شماره های خارجی و ماهواره ای کار میکنند!»

گفتم: «خب میشداین دو نکته را حدس زد اما خیالم را راحت تر کردین. از این نظر میگم که با چند تا دانشجو و جوون جویای نام و ماجراجو مواجه نیستیم. اینا همش آموزه های خاصی هست که بچه ها و مردم معمولی نمیتونن ازش برخوردار باشن و اگه این کارو بکنن، بالاخره یه جایی گاف میدن. خب؟ میگفتین!»


ادامه دارد...

:white_check_mark: دلنوشته های یک طلبه
@mohamadrezahadadpour

برچسب ها

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

نظرات ارسال شده

ممکن است به این موارد نیز علاقه مند باشید: