close
متخصص ارتودنسی
داستان نه

تبلیغات

ما را دنبال کنید

جستجوگر

آمارگیر

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : 481
  • کل نظرات : 72
  • :: آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 3
  • تعداد اعضا : 29
  • :: آمار بازديد
  • بازديد امروز : 99
  • بازديد ديروز : 739
  • بازديد کننده امروز : 10
  • بازديد کننده ديروز : 117
  • گوگل امروز : 12
  • گوگل ديروز: 201
  • بازديد هفته : 2,060
  • بازديد ماه : 7,243
  • بازديد سال : 85,904
  • بازديد کلي : 367,146
  • :: اطلاعات شما
  • آي پي : 54.221.75.115
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :

کدهای اختصاصی

مشکل

متاسفانه به علت بروز مشکل و خرابی در سیستم رزبلاگ اکثر داستان ها پاک شده اند , متاسفانه امکان بازگشت مطالب فعلا وجود ندارد . 

انتشار قسمت نهم داستان دردناک

⛔️⛔️⛔️ نه ! ⛔️⛔️⛔️

👈 یا میفهمم یا میمیرم؟!

آخرین کسی بودم که خوابم برد و تا ساعت ها بعد از اون ماجرا خوابم نمیبرد. داشت چشمام گرم میشد که اون دو تا بیچاره را آوردند...

 

وقتی صدای در اومد و میخواستند اون دو تا را بندازن داخل، فهمیدم که اون سه تا دختر هم یه تکون خوردند... معلوم بود بیدارن... یه کم سرمو بلند کردم تا ببینم اون دو تا را ... که ماهدخت خیلی آروم ... در گوشم گفت: «بخواب دختر ... نگاشون نکن... بذار به درد خودشون بسوزن... بخواب ...»

 

بگذریم...


ادامه مطلب

قسمت اول :

سلام. طبق معمول، ارادتمند شما محمد هستم. همین. لطفا دنبال هیچ چیز دیگه ای نباشید و جسارتا درباره هویت راوی و راوی ها و مستندات و مدارک اصلی و فرعی و... سوال نپرسید.

 

بالاخره فرصت شد تا بشینم یکی از بزرگ ترین پروژه های تحقیقاتیم را براتون به صورت خلاصه بنویسم. من نقش خیلی کوچکی در این پرونده داشتم. شاید هم بشه گفت که اصلا نقش مستقیمی نداشتم اما کارهای جمع آوری اطلاعات و تجمیع سازمانیش و یکی دو قدم کوچیکش با من بود. 

 

همونطور که دیگه تا الان با روحیات من تقریبا آشنا شدید، یه اخلاقی دارم که تا ته و ریز همه ماجرا را در نیارم از کنارش رد نمیشم و دست از سرش بر نمیدارم. بخاطر همین، این مجموعه مثل همه مجموعه های قبلی (مثل حیفا، تب مژگان، همه نوکرها، کف خیابون و حجره پریا) دارای نکات ریز و حساسی است که اهلش بهتر میگیرن که چی دارم میگم.


ادامه مطلب